4-4. حیات در اصطلاح23
4-5. انسان در لغت27
4-6. انسان‏ در اصطلاح28
فصل دوم: انسان شناسی30
1. چیستی و حقیقت انسان31
1-1. نهج البلاغه و حقیقت انسان32
1-2. چیستی و حقیقت انسان از دیدگاه شخصیت ها و گروه های مختلف33
1-4. چیستی و ماهیت انسان از نظر فارابی35
1-5. چیستی و ماهیت انسان از نظر علامه طباطبایی37
2. نفس و قوای آن39
2-1. معنای لغوی نفس39
2-2. معنای اصطلاحی نفس40
2-3. نفس و قوای آن از نظر فارابی41
2-4. نفس و قوای آن از نظر علامه طباطبایی43
3. حالات انسان47
3-1. حالات انسان از نظر فارابی47
3-2. حالات انسان از نظر علامه طباطبایی48
4. انواع حیات انسان50
4-1. انواع حیات انسان از نظر فارابی50
4-2. انواع حیات انسان از نظر علامه52
5.فطرت ویژگی خاص انسان55
5-1. فطرت از نظر فارابی57

5-2. فطرت از نظر علامه59
6. تطبیق نظر دو فیلسوف63
فصل سوم: غایت شناسی67
1. غایت دار بودن جهان آفرینش68
1-1. آیا جهان آفرینش غایتی دارد؟68
1-2. نظریه صوفیه در مورد غایت دار بودن آفرینش70
1-3. غایت دار بودن آفرینش از دیدگاه فارابی71
1-3-1. هدف نهایی عقل فعال73
1-3-2. غایت تعقلات و فعالیت های ارادی انسان74
1-4. غایت دار بودن آفرینش از دید علامه طباطبایی74
1-4-1. هدف نهایی از آفرینش انسان76
2. غایت حیات انسان79
2-1. هدف ها و ایده آل های افراد انسانی در سیر تاریخ80
2-1-1. علم و دانش81
2-1-2. مال و ثروت81
2-1-3. مقام جویی و شهرت طلبی82
2-1-4. عشق و زیبایی83
2-1-5. رفاه و آسایش83
2-1-6. خوش گذرانی و لذت جویی84
2-2. غایت شناسی حیات انسان از دید فارابی84
2-2-1. غایت حیات در مدینه های مورد نظر فارابی85
2-2-1-1. مدینه ی جاهلیه85
2-2-1-2. مدینه ی فاسقه86
2-2-1-3. مدینه ی مبدله87
2-2-1-4. مدینه ی ضاله87
2-2-2. غایت حقیقی حیات انسان88
2-3. غایت شناسی حیات انسان از دید علامه طباطبایی89
2-3-1. هدف زندگی در جوامع غیر دینی89
2-3-2. هدف تمدن برای زندگی انسان90
2-3-3. هدف فرد مسلمان92
2-5. غایت حیات انسان از نظر اسلام94
2-3-5. غایت حقیقی حیات انسان95
3. تطبیق نظر فارابی و علامه طباطبایی98
فصل چهارم: سعادت هدف نهایی انسان در زندگی101
1. سعادت از نظر فارابی102
1-1. تعریف سعادت102
1-2. ویژگی های سعادت از نظر فارابی103
1-2-1. خیر بودن103
1-2-2. خیر ذاتی بودن104
2-3. سعادت خیر یگانه104

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-2-3. کمال بودن سعادت105
1-3. انواع سعادت105
1-3-1. سعادت حقیقی106
1-3-2. سعادت ظنی106
1-4. عناصر مؤثر در رسیدن به سعادت107
1-4-1. قوه ناطقه107
1-4-2. تعقل108
1-4-3. دین108
1-4-4. فلسفه108
1-4-5. هنر109
1-4-6. اجتماع و تعاون109
1-4-7. حکومت110
1-5. راه های کسب سعادت110
1-5-1. اعطای معقولات از سوی عقل فعال110
1-5-2. شناخت معنای سعادت و ایمان به آن112
1-5-3. مداومت بر اعمال و کردارهای سعادت آفرین113
1-5-4. استفاده از مرشد و راهنما114
1-5-5. از بین بردن شرور115
1-6. موانع کسب سعادت115
1-6-1. افعال ناپسند116
1-6-2. قصور از تهذیب نفس116
2. سعادت از نظر علامه طباطبایی116
2-1. معنای سعادت117
2-2. ویژگی های سعادت117
2-2-1. خیر بودن117
2-2-2. کمال بودن117
2-3. انواع سعادت118
2-3-1. سعادت حقیقی118
2-3-2. سعادت خیالی118
2-4. عوامل مؤثر در رسیدن انسان به سعادت120
2-4-1. هدایت تکوینی120
2-4-2.عقل و خرد121
4-3. اجتماع و تعاون122
2-4-4. دین123
2-4-5.حجت های الهی124
2-5. راه های کسب سعادت127
2-5-1. ایمان و عمل صالح128
2-5-2. تقوا و پروای از خدا129
2-5-3. تصرف در آسمان ها و زمین131
2-5-4. به کار بستن دستورات قرآن133
2-5-5. اجتماعی زندگی کردن136
2-6. موانع کسب سعادت137
2-6-1. ضلالت137
2-6-2. افعال ناپسند138
3. تطبیق نظر فارابی و علامه138
نتیجه141
فهرست منابع و مآخذ145

فصل اول
کلیات
مقدمه
در میان مسائل مربوط به انسان شناسی، غایت حیات انسان از مهم ترین و پردغدغه ترین مسائلی است که تفکر بشر را از زمانی که پا به عرصه ی هستی گذاشت، به خود مشغول کرده است.
انسان نیازمند آن است که در زندگی خود هدفی داشته باشد و برای رسیدن به آن هدف تلاش کند؛ زیرا بدون این مهم هرگز نمی تواند زندگی کند و برای این که در زندگی خود هدف داشته باشد، نیازمند آن است که هدف آفرینش خویش را دریابد و از این رو می بایست به جست و جوی فلسفه ی زندگی خود بپردازد؛ چون اگر انسان به هدف آفرینش خود دست نیابد به ناچار هدفی در زندگی تعیین خواهد کرد که ممکن است مطابق با فلسفه ی آفرینش نباشد.
اهمیت این مسأله تا جایی است که می توان گفت بدون در نظر داشتن هدف و غایت در زندگی، انسان ممکن است به پوچ گرایی برسد و زندگی برایش هیچ ارزش و معنایی نداشته باشد و چنین انسانی مانند فرد کشتی شکسته ای می ماند که در لابلای امواج دریا دست و پا می زند و امیدی به نجات خویش ندارد.
بنابراین، جا دارد که به این مسأله پرداخته شود، کما این که فیلسوفان زیادی به این مسأله پرداخته اند.
هدف نگارنده از انجام این پژوهش و انتخاب فارابی و علامه طباطبایی به عنوان هسته ی اصلی آن و بررسی تطبیقی آراء این دو فیلسوف، غنی و پر بار بودن تفکر فلسفی آن ها و جایگاه خاصی است که در تاریخ فلسفه ی اسلامی به خود اختصاص داده اند و در واقع با انتخاب این دو فیلسوف هم نظر فلاسفه ی قدیم و هم فلاسفه ی جدید، مورد بررسی قرار می گیرد.
روشی که این جانب در این پژوهش به کار برده ام، روش توصیفی-تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات و مطالعات آن، کتابخانه ای است و چهارچوب نظری آن، بیشتر کتب فیلسوفان و اندیشمندان با تأکید اصلی بر منابع ارزشمند دو فیلسوف مسلمان، فارابی و علامه طباطبایی است و برای رسیدن به اهداف خود در این پژوهش و پاسخ به سؤالات اساسی آن، مطالب را در چهار فصل گنجانده ام که به شرح ذیل می باشد:
فصل اول: بیان کلیات تحقیق که شامل مقدمه، طرح تفصیلی تحقیق، تاریخچه، زندگی نامه و معنا شناسی کلمات کلیدی تحقیق می باشد، که در بحث تاریخچه مروری خواهد شد بر نظریات فیلسوفان در ادیان باستان، یونان باستان، قرون وسطی، دوران مدرن و در نهایت نظریات فیلسوفان مسلمان در مورد غایت حیات انسان و این که آن ها غایت حیات انسان را در چه چیز می دانستند.
در ادامه پرداخته می شود به زندگی نامه دو فیلسوف بزرگوار، فارابی و علامه طباطبایی و در آخر کلمات کلیدی مثل غایت، حیات و انسان از نظر مفهومی و اصطلاحی مورد بررسی قرار می گیرد.
فصل دوم: تحت عنوان انسان شناسی قرار گرفته که در این فصل دیدگاه هر دو فیلسوف در زمینه ی چیستی و حقیقت انسان، نفس و قوای آن و حالات انسان مورد بررسی قرار گرفته و در پایان فصل نیز مقایسه ای می شود بین نظرات این دو فیلسوف و وجوه اشتراک و امتیاز آن بیان می شود.
فصل سوم: در این فصل دیدگاه هر دو فیلسوف در زمینه ی غایت شناسی بیان شده که در ابتدا نظر فارابی در زمینه ی هدف آفرینش انسان، غایت تعقلات و فعالیت های ارادی انسان، غایت عقل فعال، غایت حیات در مدینه های مورد نظر فارابی و غایت حقیقی حیات انسان، مورد بحث قرار گرفته و بعد هم نظر علامه طباطبایی در مورد هدف آفرینش انسان، غایت حیات در جوامع متمدن و جوامع غیر دینی، هدف حیات انسان از نظر قرآن و اسلام و همچنین غایت حقیقی حیات انسان بررسی شده و در نهایت مقایسه ای بین نظریات این دو فیلسوف صورت گرفته است.
فصل چهارم: با توجه به این که در نهایت هر دو فیلسوف در این مسأله اتفاق نظر دارند که غایت حقیقی حیات انسان، سعادت است، به این مسأله در این فصل پرداخته شده و نظریات هر دو فیلسوف در زمینه ی تعریف سعادت و ویژگی های آن، عوامل مؤثر در رسیدن به سعادت، راه های کسب آن و همچنین موانع رسیدن به سعادت بیان شده و در پایان نظریات هر دو فیلسوف با هم مقایسه شده و وجوه اشتراک و امتیاز آن بیان می شود.
1. طرح تفصیلی تحقیق
1-1. بیان مسأله
انسان موجودی است متفکر و سؤال هایی نسبت به چیزهای مختلف از جمله حیات خود دارد. یکی از مهم ترین سؤالاتی که از دیر باز ذهن انسان را به خود مشغول کرده، این است که معنای زندگی چیست؟ و انسان چه جایگاهی در عالم هستی دارد؟ و این که چه هدفی در زندگی باید داشته باشد؟ که هر انسانی در هر عصر و دوره باید به این سؤال اساسی پاسخ بدهد.
پاسخ به این سؤالات با توجه به دین مبین اسلام و هم چنین اندیشمندان بزرگ عالم اسلام دارای اهمیت است.
مسأله ی ما در این تحقیق، بررسی غایت حیات انسان از دیدگاه دو اندیشمند بزرگ، فارابی و علامه طباطبایی می باشد که در این نوشتار به آن می پردازیم.
1-2. پرسش های تحقیق
مهم ترین و اساسی ترین سؤالات مطرح شده در رسیدن به اهداف این پژوهش عبارتند از:
سؤال اصلی: غایت حیات انسان از دیدگاه فارابی و علامه طباطبایی، در یک بررسی تطبیقی چیست؟
سؤالات فرعی: 1. غایت حیات انسان از دیدگاه فارابی چیست؟
2. غایت حیات انسان از دیدگاه علامه طباطبایی چیست؟
3. راه رسیدن به سعادت از دیدگاه فارابی و علامه چیست؟
4. موانع رسیدن به سعادت از دیدگاه فارابی و علامه چیست؟
1-3. فرضیه های تحقیق
فرضیه های مربوط به این پژوهش عبارتند از:
1. از دیدگاه فارابی و علامه طباطبایی، غایت حیات انسان سعادت است.
2. راه رسیدن به سعادت از دیدگاه فارابی و علامه متعدد است که برخی از آن ها عبارتند از: اجتماع و تعاون، مداومت بر انجام کارهای سعادت آفرین، ایمان و عمل صالح و از بین بردن شرور.
3. موانع کسب سعادت از نظر فارابی و علامه عبارتند از: کندی ورزیدن در تکمیل نفس ناطقه، افعال ناپسند و ضلالت و گمراهی.
1-4. پیشینه ی تحقیق
پس از جستجوهای نگارنده ی این تحقیق روشن شد که در باره ی موضوع مورد تحقیق، پژوهش های فراوانی به صورت مقاله یا رساله صورت گرفته است که موضوع را از دیدگاه متکلمان یا فیلسوفان مورد بحث قرار داده اند. اما مقاله یا رساله ای که مستقیما به ارزیابی دیدگاه هر دو فیلسوف یا یکی از این دو، پرداخته باشد یافت نشد.
برخی از رساله ها و مقاله های مرتبط با موضوع پژوهش این پایان نامه عبارتند از:
1. مقاله ی آقای سید حمید هاشمی با عنوان “هدف زندگی در قرآن” نشریه ی گلستان قرآن، شماره ی 167، دی ماه 1382.
2. مقاله ی آقای امیر دیوانی و آقای علی رضا دهقان پور با عنوان “معنا و هدف زندگی از دیدگاه صدرالدین شیرازی” نشریه ی پژوهش های اخلاقی، شماره ی 5، پاییز1390.
3. مقاله ی آقای عین الله خادمی با عنوان “راه های کسب سعادت از دیدگاه فارابی” چاپ شده در نشریه ی پژوهش های اخلاقی، شماره ی اول، پاییز1389.
4. مقاله ی آقای ابراهیم یعقوبی با عنوان “سعادت از دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی” چاپ شده در فصلنامه ی پژوهش های فلسفی- کلامی، شماره ی 37، پاییز 1387.
5. پایان نامه ی خانم فاطمه نقوی با عنوان “بررسی مقایسه ای کمال و غایت نفس” تاریخ دفاع: 1392.
2. تاریخچه ی بحث
بحث از معنا و هدف زندگی بحث تازه ای نیست و از زمان پیدایش بشر تا کنون همواره این سؤال مطرح بوده که انسان در زندگی چه هدفی باید داشته باشد و اصلا انسان از کجا آمده؟ برای چه آمده؟ و به کجا خواهد رفت؟
این ها سؤالاتی است که همواره مطرح بوده و هر کس بنا بر جهان بینی خود، پاسخی به این سؤالات داده و عده ای هم چون نتوانسته اند پاسخ مناسبی برای این سؤالات پیدا کنند، به پوچ گرایی رسیده اند.
در این این جا به دنبال این هستیم که بدانیم سیر تاریخی بحث معنا و هدف زندگی چگونه است و افراد و گروه های مختلف چه موضع گیری هایی در این زمینه داشته اند؟
2-1. هدف و معنای زندگی در ادیان باستان
2-1-1. آیین بودا
این آیین در قرن پنجم قبل از میلاد به وسیله ی بودا تأسیس شد. بر اساس اعتقادات این آیین، زندگی سراسر رنج و درد است. پدیده های جهان نه تنها دست خوش رنج هستند، از نشانه ی دیگری نیز به نام ناپایندگی و بی ثباتی برخوردارند؛ بدین معنا که ثبات و سکونی در جهان نیست، همه ی پدیده ها در حال تغییر و تحول هستند و سرانجام آن ها مرگ و نیستی است.
بودا منشأ رنج را در آرزوی نفس و میل به وجود تمناها و خواست زندگی می داند و معتقد است که هر کس بتواند بر این تمنیات چیره شود، از رنج ها و آلام دور می ماند.
جهان بینی بودا موجبات بدبینی او را نسبت به زندگی فراهم آورده بود، اما اینطور نبود که مثل بسیاری از پوچ گرایان به این نتیجه برسد که آدمی باید نفی خود کند، بلکه می کوشید که وجود خود را که به رنج و اندوه آلوده بود، به سر منزل مقصود و کمال مطلق که بر طبق اعتقادات این آیین، نیروانا می باشد، برساند.1
از نظر این آیین، انسان باید امیال را رها کند و با روی گرداندن از کالبد، از احساس و ادراک و از حالات جان آزاد شود.این جاست که می توان اورا رهروی دانست که آزاد شده و به نیروانا رسیده است.2
بنابراین، آیین بودا بر خلاف فلسفه ی پوچی که معتقد بود هیچ غایت و هدفی در زندگی برای انسان وجود ندارد، به غایت و هدف معتقد بود و غایت را در این می دانست که شخص از وجود و هستی خود و از امیال و علائق دنیوی، خود را رها کند تا به نیروانا برسد و سعادت را در همین می دانست.
2-1-2. آیین مانی

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

وی در سال 216 میلادی به دنیا آمد. او معتقد بود که جهان از روز نخست دارای دو منطقه ی مجزای از یکدیگر بوده است: منطقه ی تاریکی و منطقه ی روشنایی. منطقه ی تاریکی منطقه ی بدی ها و زشتی ها و شرور بود و منطقه ی روشنایی منطقه ی خوبی ها و زیبایی ها و خیرات بود. در آن ایام، ساکنان منطقه ی تاریکی، منطقه ی روشنایی را دیده و به ارزش آن پی برده بودند، ولی امیدی به دسترسی به آن نداشتند. از قضا روزی اتفاقی رخ داد و بر اثر آن خدای بدی ها توانست بخشی از روشنایی را به دست آورد، و در نتیجه ی این واقعه نیکی با بدی و زشتی با زیبایی و تاریکی با روشنایی درآمیخت و جهان موجود، نتیجه ی این آمیختگی است.
از نظر مانی سازنده ی جهان موجود، خدای تاریکی است؛ زیرا خدایی که سراسر نیکی و راستی است، نمی توانسته این جهان پر از رنج و درد را بسازد.
مانی جهان را تیره و تار می دانست و چهره ی حیات را چهره ای مأیوس و نومید کننده می پنداشت. زندگی را آکنده از رنج و درد، مصیبت و بدبختی به حساب می آورد و معتقد بود که تلاش آدمی در این حیات چند روزه، بی فایده است؛ زیرا به عقیده ی او جهان را خدای زشتی ها و شرور آفریده و او انسان را به گونه ای آفریده که بداندیش باشد و بهره ای جز رنج و اندوه نداشته باشد.3
بنابراین، بر طبق این آیین، حیات آدمی چند روز بیشتر نیست و در این مدت آدمی باید تا جایی که می تواند شرور و بدبختی ها را از بین ببرد، و هدفش در زندگی همین باشد نه اینکه در بیشتر شدن بدبختی ها کمک کند.
2-1-3. اپیکوریان
اپیکوروس بنیان گذار حوزه ی اپیکوری در قرن سوم قبل از میلاد، لذت را هدف زندگی قلمداد می کرد و خوش بختی را در لذت می دانست و معتقد بود که ما بر آن هستیم که لذت مبدأ و غایت زندگی سعادت مندانه است و ما این را به عنوان نخستین خیر می شناسیم، که منظورش از لذت، لذت شکم؛ یعنی لذت جسمانی است. مبنا و ریشه ی تمام لذات شکم است و همه ی لذایذ حتی خیر معنوی و روحی و ارزش های عالی تر به آن ختم می شود.
بنابراین، کسب لذت هدف طبیعی انسان ها است. تأمین آرامش و سکون ضمنی، از اهداف اصلی فلسفه ی اوست و بهترین راه وصول به این آرامش، انتخاب یک راه ساده برای زندگی است که در آن فقط امیال طبیعی و ضروری ارضا می شوند. خود وی معتقد است که از لذت جسمانی با خوردن یک تکه نان و قدری آب سیراب و سرشار می شود.4
2-2. هدف و معنای زندگی در یونان باستان
2-2-1. سقراط
سقراط بر این اعتقاد بود که انسان در پی خوشی و سعادت است و فضیلت، تنها سعادت و نیک بختی است. او لذت را غایت زندگی نمی دانست، اما معتقد بود که سعادت و نیک بختی عاملی برای فضیلت مندانه عمل کردن است. از دیدگاه وی خوشی و سعادت با فراهم کردن کامل لذات و شهوات به دست نمی آید، بلکه جلوگیری از خواهش های نفسانی، راه مهمی برای کسب سعادت و خوشی است.
سقراط توجه خود را به یک زندگی خوب و سعادت مندانه معطوف داشته بود و راه آن را درکشف حقیقت می دانست؛ یعنی هر کس برای این که بتواند اعمال خوب و نیک را انجام دهد، باید بداند که زندگی خوب چیست؟
در این راستا سعی و تلاش سقراط بر این بود که انسان ها را به سمت توجه به خود و مراقبت نفس، سوق دهد تا با درک حقیقت، ارزش های راستین زندگی آن ها محقق شود. بنابراین نیکوکاری منوط به تشخیص خوب و بد است؛ یعنی دانش و حکمت و معرفت، و این برای هدایت صحیح زندگی لازم است.5
بنابراین، سقراط بر خلاف پوچ گرایان، برای زندگی ارزش قائل است و معتقد است که انسان باید ابتدا معنای زندگی خوب را بداند و در راستای رسیدن به آن تلاش کند و زندگی خوب یعنی رسیدن به سعادت، و برای رسیدن به این هدف باید از خواهش های نفسانی خود دست بکشد.
2-2-2. ارسطو
ارسطو معتقد بود که غایت زندگی همان سعادت و نیک بختی است. وی سعادت را در کسب لذت و شهرت و امثال آن نمی دید، هر چند که این امور هر کدام یکی از اجزای زندگی خوب است، ولی زندگی خوب را با زندگی که مبتنی بر این امور باشد یکی نمی دانست. چون معتقد بود که این امور ماندگار نیست، چون با تغییر شرایط زندگی این ها هم ممکن است تغییر کنند و به علاوه کسی ممکن است این امور را خوشبختی بداند و دیگری آن ها را عین ضلالت بداند، اما خوبی به آسانی از بین نمی رود.
ارسطو در فصل دوم اخلاق نیکو ماخس بیان می دارد که تمامی افعال ما به دلیل غایتی است و هر چیز دیگری به دلیل آن غایت مطلوب است. اگر افعال و غایات آن ها نهایتی نداشته باشد و به صورت زنجیره ای بی انتها در نظر گرفته شوند، بدون شک آن چه را که انسان می خواهد بیهوده و عبث خواهد بود؛ زیرا مطلوبی وجود نخواهد داشت. بنابراین مطلوب آدمی در صورتی انجام می پذیرد که غایت آن تحقق پیدا کند. وی انگیزه ی همه ی غایات متوسط را غایت قصوی می داند. وی تردید نکرده در این که سعادت غایت قصوی برای همه ی افعال انسان است.6
2-3. هدف و معنای زندگی در قرون وسطی
آگوستین قدیس
آگوستین یک فیلسوف مسیحی است. او نیز مانند سایر اندیشمندان یونانی، غایت افعال انسان را سعادت می داند؛ چنان که در سخنان خود می گوید: «خدایا تو را به چه طریق می جویم؟ جست و جوی تو همانا جست و جوی سعادت پر فیض و برکت است. تو را طلب می کنم تا روحم زنده بماند؛ زیرا این روح من است که به بدنم حیات می بخشد و همین روح، حیات خویش را از تو می گیرد. حال این حیات خجسته را از چه طریق باید جست و جو کرد؟ تنها زمانی می توانم خود را مالک به حق آن بدانم که به راستی بانگ برآورم مطلوب خود را به تمامی یافتم. سعادت همین جاست و همگی ما بدون استثنا در تمنای سعادتیم. سعادت حقیقی آن است که در حقیقت به وجد آییم و سرمستی از حقیقت، همانا سروری است که در تو می یابم.»7
2-4. هدف و معنای زندگی در دوران مدرن
نیچه
نیچه از جمله متفکرانی است که قبل از هر چیز با اعلام «مرگ خدا»، ریشه ی ماوراء الطبیعه را قطع کرد و تمام آموزه هایش، حول محور همین اندیشه ی ماوراء الطبیعی رقم خورد و به همین دلیل است که با داشتن این دیدگاه خاص، ماده باورانه اعلام می دارد: «روزگاری انکار خدا بدترین انکار و گناه بود، اما خدا مرد و در پی آن منکران حیز فنا شدند و اینک انکار زمین، گناهی بس عظیم است.»8
او بهترین نوع زندگی را فقط در رویارویی کامل با خدا و نابودی مطلق آن می داند. وقتی می گوید: «آیا هنوز صدای گورکنانی که قبر خدا را می کنند، نمی شنویم؟ آیا نمی توانیم بوی پوسیدگی تقدس را استشمام کنیم؟ مقدس ترین و قدرت مند ترین چیز در دنیا زیر چاقوهای ما به خون غلطید. آیا هرگز در تاریخ چنین کار بزرگی انجام گرفته است؟»9
بنابراین، در فلسفه ی نیچه، زندگی محوریت دارد. او زندگی را برترین ارزش می داند و از نابود شدن در راه عشق به زندگی نمی هراسد: «من برای زندگی ، هیچ هدفی بالاتر از نابود شدن نمی بینم، نابود شدنی که بعد از صرف تمام نیروهای ذهنی پیش آمده باشد و با کوششی در جهت احراز عظمت.»10
2-5. هدف و معنای زندگی در عالم اسلام
2-5-1. کندی
وی را چون اولین فیلسوف عرب مسلمان است که به مطالعه ی علم فلسفه پرداخت، فیلسوف العرب می نامند. با وجود وی بود که فلسفه به عنوان بخشی از فرهنگ اسلامی شناخته شد. وی به توافق میان فلسفه و دین قائل است و از جمله اعتقاد به این که وحی پیامبری و حقیقت فلسفه با یکدیگر سازگارند. او فلسفه را شامل معرفت حقیقت اشیاء و شامل اخلاق هم می داند و معتقد است که هدف نهایی فیلسوف در علم نظری، کسب حقیقت و در شناخت علم عملی، هماهنگی رفتار با حقیقت است. رفتار انسان که در قالب فضایل و یا رذایل اخلاقی نمودار می گردد، توسط پیامبران به صورت امر به فضایل مورد قبول خداوند و نهی از رذایل که نقطه ی مقابل آن است، اعلام شده است.
وی برای نفس ارزش فراوانی قائل است و آن را نوری از انوار الهی می داند و معتقد است که اگر از این کالبد مادی شهوات فاصله بگیرد، به هر آن چه در جهان است آگاه می شود. تزکیه ی نفس و فضیلت مند شدن در نظر او یگانه راه رسیدن به کمال و معرفت و در نتیجه سعادت واقعی است. وی فضائل را به حکمت و شجاعت و عفت و عدل تقسیم کرده و فضیلت واقعی را حد وسط بین افراط و تفریط می داند.11
2-5-2. ملاصدرا
از آن جا که ملاصدرا شناخت انسان را اصل و پایه ی معارف می داند، دستیابی به معنا و هدف زندگی را تنها از راه شناخت حقیقت انسان امکان پذیر می داند. انسان ترکیبی از طبیعت و ماوراء طبیعت است. حقیقت انسان را جزء طبیعی او نمی سازد، بلکه آن ابزاری است برای نفس، مادام که تعلقش به طبیعت قطع نشده است.
ملاصدرا زندگی را نعمت الهی می داند. انسان حیات را از خداوند دریافت کرده و آن را به او بر می گرداند؛ یعنی هدف و غایت انسان، مانند غایت سایر ممکنات، رجوع به خداوند است. اما انسان که از میان دیگر ممکنات به ویژگی هایی ممتاز است، سیر او به سوی خدا با اراده ی تحت تدبیر عقل انجام می پذیرد. انسان در حرکت استکمالی خود در قوه ی نظری و عملی، به کمال و سعادت خویش دست می یابد. او در این راه از نعمت هایی برخوردار است که آن نعمت اصلی یعنی حیات به آن ها محفوف گشته تا با بهره گیری از آن ها به هدف خویش نایل شود.
نعمت ها به تبع وجود ترکیبی انسان از ماده و معنا، به نعمت مادی و معنوی تقسیم می شوند. از آن جا که فلسفه ی وجودی نعمت، بهره گیری از آن در جهت رسیدن به سعادت برتر است، بنابراین، نعمت ها را می توان اهداف متوسط در جهت نیل به هدف ایده آل محسوب کرد. از این رو همان گونه که ملاصدرا در شمارش نعمت ها، بدن و امور بدنی، (سلامتی، قدرت، زیبایی، طول عمر) و نیز مال و ثروت، اهل و عشیره و امثال این امور مادی دنیوی را نعمت شمرده و مطلوب دانسته است، سزاوار است برای به دست آوردن و حفظ آن ها تلاش کرد تا ابزار و کمک راه انسان در نیل به هدف غایی و وصال الهی قرار گیرند.12
3. زندگی نامه
در این بخش مروری کوتاه داریم بر زندگی نامه دو فیلسوف بزرگوار، فارابی و علامه طباطبایی تا بیشتر این دو فیلسوف را بشناسیم و تأکید بیشتر بر مقامات علمی این دو فیلسوف است. با توجه به سیر تاریخی این دو فیلسوف، ابتدا زندگی نامه ی فارابی و بعد هم علامه طباطبایی بیان می شود:
3-1. زندگی نامه فارابی
در ابتدا این نکته را متذکر می شوم که: از زندگی فیلسوف بزرگوار، فارابی اطلاعات کمی در دسترس است و آن مقدار اطلاعات مختصری هم که در دسترس است بیشتر مرهون تذکره نویسان قرون وسطای عرب زبان است. نخستین شرحی که در کتاب الفهرست ابن ندیم آمده است، فقط اطلاعات اندکی در مورد زندگی فارابی به دست می دهد، آثار بعدی به این مقدار اندک، فهرست های مفصلی از آثار، اطلاعاتی راجع به استادان و شاگردان او و نیز حکایات بعضاً مشکوک و غیر قابل اعتمادی از او را می افزایند.13
ابو نصر محمد بن محمد بن طرخان بن اوزلغ فارابی (259- 339) از خاندانی فارسی و بنیان گذار فلسفه در سرزمین اسلام که او را استاد دوم (المعلم الثانی) خوانده‏اند، از پایه‏ گذاران فلسفه خاوری ایران‏ شهر است و میان اندیشه الهی اسلامی و فرهنگ کهن ایرانی و دانش یونانی و عرفان گنوستیک اسکندرانی آشتی داده و به ویژه در فلسفه اخلاقی و سیاسی کوشیده است که به نوشته ابن باجه و ابن رشد از این سه سرچشمه سیراب گردید.
او به گواهی نوشته خودش و به نوشته خطابی، جز زبان عربی که کتاب های خود را به روانی به این زبان نوشته است، به زبان های یونانی و فارسی و سغدی و سریانی آشنا بوده و در کتاب منطق خود، دو واژه فارسی دبیران «انجیزج، اوارج- انگیزک، آوردگ» را به کار برده است. او دستور زبان یونانی و عربی را هم می ‏دانسته و توانسته است که در منطق و اخلاق و سیاست و موسیقی و فلسفه، نگارش های شیوا و روشنی از خود به یادگار بگذارد.
پس، سخنان او را ریشه و پایه اندیشه‏های ابن سینا و ابن باجه و ابن رشد و ابن طفیل و سهروردی می ‏توان دانست و او را پیشوا و بزرگ فیلسوفان عربی نویس می توان خواند.
ابن سبعین صوفی فیلسوف (613- 668) او را از میان دانشمندان خاور زمین از هوشمند ترین و آشناترین آنان به دانش های کهن و دیرینه به شمار آورده تا به جایی که دیگران، هیچ‏ گاه به او نرسیده بودند. ابن خلکان او را از بزرگ ترین دانشمندان پس از ارسطو بر شمرده است.
او با این که از دانش های روزگار خود آگاه بوده است، گویا به سه دسته از آن ها بیشتر پرداخته و نوشته‏ های او در این سه دسته بیشتر برای ما مانده است:
نخست اخلاق و سیاست که در آن نزدیک به دوازده رساله از او به ما رسیده است و او در آن ها گذشته از دو مسأله اصلی این دو دانش که همان قانون‏ گذاری و شناخت آیین‏ گزار باشد از یک سوی و داوری و رفتار آموزی از سوی دیگر به مسائل تاریخ اندیشه‏ های فلسفی و کلامی و روش سنجش فلسفی و پیدایش زبان و فرهنگ اجتماعی نیز پرداخته و در این باره نکته ‏هایی آورده که عامری و ابن سینا و ابن رشد و عبد اللطیف بغدادی و ابن هندی نگارنده جمل الفلسفه و لوکری نگارنده بیان الحق بضمان الصدق و قطب شیرازی در دره التاج لغره الدباج و خواجه طوسی در اخلاق ناصری از او برگرفته‏اند. او در الجمع بین الرأیین و الحروف و الالفاظ و احصاء العلوم نیز به بسیاری از مسائل سیاست و اخلاق اشاره کرده است.
دوم موسیقی که او به پیروی از ینقوماخوس گراسینی و یعقوب کندی ابو الطیب سرخسی، الموسیقی الکبیر و الایقاع و احصاء الایقاعات ساخته و در اینها از روش یونانی پیروی کرده و واژه‏ های یونانی هم آورده است.
سوم منطق که بدان گویا بیشتر پرداخته و چهل و هشت عنوان کتاب های منطقی او در فهرست ها یاد شده و در نسخه ‏های ایرانی و دمشقی نوشته‏ های او پاره‏ای از آن ها مانده است.‏14
فارابی در انواع علوم بی همتا بود؛ چنان که در هر علمی از علوم زمان خویش استاد شد و کتابی نوشت. از کتاب های او که به ما رسیده و هم چنین از کتاب های او که از میان رفته و تنها نامی از آن ها در کتب تاریخ و فلسفه باقی مانده، معلوم می شود که در علوم زبان و ریاضیات و کیمیا و هیأت و علوم نظامی و موسیقی و طبیعیات و الاهیات و علوم مدنی و فقه و منطق، تبحر داشته. درست است که کندی، نخستین فیلسوف عرب است که راه را گشود، ولی او نتوانست مکتب فلسفی تأسیس کند و میان مسائل مورد بحث، و حدتی ایجاد کند، اما فارابی که به قول ابن خلکان بزرگ ترین فلاسفه اسلام است، علی الإطلاق توانست مکتبی کامل تأسیس کند. او در عالم اسلام همان نقشی را داشت که «فلوطین» در فلسفه غرب داشت. ابن سینا او را استاد خود می داند و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام، شاگرد او بودند و به حق او را بعد از ارسطو که ملقب به معلم اول بود، «معلم ثانی» لقب دادند.
فارابی متأثر از اوضاع و احوال زمان، در پی چاره جویی بر می آید. قصد او نه تنها انتقال علوم یونانی به جامعه مسلمانان، بلکه پایه ریزی علوم اسلامی به قدرت فکر و اندیشه بود. از این رو فرق عمده فارابی و اسحاق کندی در این است که کندی صرفا آثار ارسطو را نقل می کرد یا بر آنها حاشیه می زد، ولی فارابی این آثار را پالایش می کرد و سره را از ناسره باز می شناخت و آن چه موافق با دین اسلام بود، اخذ می نمود و پرورش می داد و مخالف دین را رها می کرد. با این جهت است که او را مؤسس فلسفه اسلامی لقب داده اند.15
3-2. زندگی نامه علامه طباطبایی

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید