3-1- اثبات بقای نفس به ‌طور کلی74
3-2- اثبات بقای نفس پس از فساد بدن76
نتیجه گیری79
فصل چهارم: این‌همانی و جاودانگی80

1- رابطه‌ی این‌همانی و جاودانگی81
2- انواع جاودانگی انسان83
2-1- جاودانگی عرفی83
2-1-1- جاودانگی انسان در یاد و خاطره ها83
2-1-2- جاودانگی ازطریق ذراری و اعقاب83
2-1-3- جاودانگی از طریق آثار83

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-2- جاودانگی شخصی و غیر شخصی83
2-3- جاودانگی دنیوی و اخروی84
2-3-1- جاودانگی دنیوی84
2-3-1-1- تناسخ84
2-3-2-جاودانگی اخروی85
2-3-2-1- نظریه برانگیختگی ابدان85
2-3-2-1-1-بررسی مسأله این‌همانی در نظریه برانگیختگی ابدان90
2-3-2-2- نظریه‌ی جاودانگی در پرتو بدن مثالی91
2-3-2-3- نظریه‌ی روح مجرد92
2-3-2-3-1- دیدگاه ابن سینا بر مبنای معاد روحانی93
‍‍‍‍ 2-3-2-3-1-1- دیدگاه ابن سینا در مورد مسأله این همانی و جاودانگی97
2-3-2-3-2- نظریه صدرایی در تبیین معاد جسمانی100
2-3-2-3-2-1-بررسی مسأله این همانی صدرایی در اثبات معاد جسمانی108
نتیجه گیری112
فصل پنجم: این‌همانی و حرکت جوهری114
1-حرکت115
1-1- انواع حرکت116
1-2-اقسام حرکت جوهری116

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

2- معنای حرکت در جوهر117
2-1 – دلیل منکرین حرکت در جوهر121
2-2-موضوع در حرکت جوهری بر اساس دیدگاه صدرا123
2-3- این‌همانی و حرکت جوهری:124
3- حرکت جوهری نفس126
3-2 -مراحل و اکوان وجودی نفس128
3-3-حرکت اشتدادی نفس129
3-4 -حرکت جوهری نفس و حل مشکل این‌همانی132
نتیجه گیری134
جمع‌بندی نهایی136
منابع و مآخذ140
چکیده انگلیسی145
فصل اول: کلیات
مقدمه

این‌همانی فردی یا هویت شخصی معادل واژه‌ی personal Identity ، یکی از مسائل اصلی مورد بحث در فلسفه نفس است. سؤال از اصل و ماهیت انسان و این‌ که چه عاملی باعث می‌شود فرد از تولد تا زمان مرگش یک شخص باقی بماند و چگونگی تشخیص این استمرار از مباحث مطرح در مسأله این‌همانی شخصی است. سؤال اصلی در این‌همانی شخصی این است که، دلیل منطقی و شرایط کافی برای اینکه فرد P2 در زمان T2 همان شخصP1 در زمان T1 باشد چیست؟ سؤال دیگر این است که با چه شواهد ظاهری یا تجربی و یا احیاناً غیرتجربی ما می‌توانیم حکم به این‌همانی شخصی بدهیم؟1 به چه دلیل، ما همان انسان ده سال قبل هستیم؟ چه دلیلی برای اثبات این ادعا داریم؟ عامل حفظ این وحدت در وجود ما چیست؟
از هنگام تولد تاکنون ظاهر بدن ما و حتی بسیاری از سلول‌های بدن ما تغییر کرده است، اما ما باز هم خود را همان فرد گذشته می‌دانیم. ممکن است در این میان بدن ما دچار تغییرات اساسی هم شده باشد: به‌عنوان مثال دست یا پای ما قطع شده باشد، آیا با وجود این تغییرات، ما هنوز همان فرد گذشته هستیم و این‌همانی ما حفظ شده است یا این‌که باید بگوییم ما تنها شبیه به فرد گذشته هستیم. این امر مسلم است که به لحاظ بدنی و ظاهری با فرد گذشته دارای این‌همانی نیستیم، اما آیا این گونه تغییرات باعث می‌شود که ما فرد دیگری باشیم؟ این سؤالات هرچند ساده به نظر می‌رسند ، اما سال های متمادی ذهن فیلسوفان نفس را به خود مشغول داشته است. سؤال از این‌همانی فردی و چیستی آن و چگونگی استمرار آن از جمله پرسش‌های اساسی و رایج در فلسفه نفس یا ذهن است. فیلسوفان ذهن پاسخ‌های متفاوتی به این گونه سؤالات داده‌اند ، اما آن چه مسلم است چگونگی دیدگاه آنان در باب حقیقت انسان تأثیر مستقیمی بر تبیین آنان از مسأله ی این‌همانی دارد؛ به‌عنوان مثال: تجربه‌گرایان و کسانی که حقیقت انسان را تنها به یک جوهر مادی تحویل می‌برند، عامل حفظ هویت فردی انسان را بدن مادی یا یکی از اجزای آن نظیر: مغز نسبت داده‌اند ، اما در مقابل کسانی که حقیقت انسان را جوهری غیرمادی می‌دانند این استمرار را در نتیجه ی استمرار یک جوهر غیرمادی یا همان نفس تلقی می‌کنند به گونه ای که برخی مانند ابن سینا و دکارت تمام حقیقت و این‌همانی انسان را چه در حیات دنیوی و هم در حیات اخروی بر اساس همین نفس مجرد تبیین می کنند ، اما دوگانه انگارانی مانند: ملاصدرا با دیدگاه ویژه خود در باب رابطه نفس و بدن این همانی انسان را در پرتو نفس و بدن هر دو ممکن می سازد.
در مقابلِ دیدگاه قائلان به این‌همانی شخصی، بعضی فیلسوفان استمرار هویت فردی یا وجود یک خود مستمر را نوعی توهم به شمار آورده‌اند. از نظر آنان این تنها یک تخیل است که ما فکر می‌کنیم، انسانی را که اکنون می‌بینیم همان انسان چند لحظه قبل یا انسان چند سال پیش است؛ درست مانند خانه‌ای که ما در مورد آن بگوییم این خانه همان خانه پنجاه سال قبل است. از نظر آنان ما هر لحظه با انسانی جدید یا خانه‌ای جدید مواجه هستیم که تنها شبیه به آن انسان گذشته یا خانه گذشته است. این خطای ذهن انسان است که با مشاهده این تصاویر مستمر و شبیه به هم، چنین وحدتی را توهم می‌کند.
نکته‌ی قابل توجه این است که مسأله ی هویت شخصی، تنها دغدغه‌ی فیلسوفان ذهن نیست بلکه، این بحث ارتباط تنگاتنگی با سایر حوزه‌های علم نظیر: علم اخلاق، حقوق و کلام دارد. با اعتقاد به وجود یک خود مستمر در وجود انسان است که می‌توان انسان‌ها را به لحاظ اخلاقی و حقوقی مسئول کارهای گذشته‌شان دانست؛ باور به چنین استمراری موجب مجازات مجرم حتی پس از سالیان دراز می‌شود. هم‌چنین مسأله ی هویت شخصی در مباحثی مانند: جاودانگی، چگونگی حیات پس از مرگ، عذاب و پاداش نقش اساسی ایفا می‌کند، بدون بیان دقیق چگونگی استمرار فرد انسان در حیات پس از مرگ، هیچ یک از این آموزه‌ها قابل توضیح و تبیین عقلانی نیست.
با توجه به اهمیت بحث این‌همانی شخصی، این پایان نامه به بررسی این مسأله در آراء یکی از مشاهیر فلسفه اسلامی؛ یعنی ملاصدرا پرداخته است.
مباحث این پایان نامه در پنج فصل تدوین گردیده است؛ پس از بیان کلیات در فصل اول، فصل دوم را به‌طور کلی به بررسی مسأله این‌همانی، دیدگاه منکران و معتقدان به آن اختصاص داده‌ایم؛ هم‌چنین در پایان این فصل سعی شده معیار این‌همانی بر اساس آراء صدرا بیان گردد. ادامه‌ی بحث این‌همانی شخصی از دیدگاه صدرا بر بحث اثبات نفس و بررسی چگونگی جاودانگی آن، متوقف است؛ به همین دلیل فصل سوم به بررسی دلایل اثبات نفس و جاودانگی آن در حیات پس از مرگ اختصاص داده‌شده است. فصل چهارم پایان‌نامه به رابطه‌ی میان جاودانگی و این‌همانی و دیدگاه‌های مختلف دراین‌باره می‌پردازد. ازآن جا که انسان شناسی صدرا بر دیدگاه او در باب حرکت جوهری استوار است، فصل آخر را به بررسی این‌همانی و مسأله حرکت جوهری اختصاص داده‌ایم تا مشخص گردد آیا دیدگاه صدرا مبنی بر تغییر لحظه به لحظه نهاد طبیعت با دیدگاه این‌همانی انسان و حفظ هویت او در طول زمان سازگاری دارد یا نه؟
1- طرح کلی تحقیق
1-1- تبیین موضوع
انسان تغییرات مادی جهان پیرامونش را، هم‌چنین تغییرات شدید و اضمحلال بدن مادی خود را به‌وضوح درک و دریافت می‌کند؛ ازاین‌رو، سؤال از این‌همانی برای هر انسانی در طول زمان مطرح است. این سؤال که حقیقت وجودی من با وجود تغییرات شدید مادی و بدنی چیست؟ و چه عاملی باعث می‌شود که باوجود این تغییرات، من خودم را انسان واحدی بدانم؟ سؤال اصلی در بحث این‌همانی است.
دانشمندان غربی به ‌ویژه جان لاک به ‌وضوح و آشکار، در آثار خود به‌ نقد و بررسی ملاک این‌همانی انسان پرداخته‌اند و برای آن ملاک‌های گوناگونی ارائه داده‌اند. در میان فیلسوفان غربی اولین کسی که با دغدغه ی فلسفی به‌طور مستقل به این بحث پرداخته است، فیلسوف تجربی مسلک انگلیسی جان لاک بوده است. او اولین باراین بحث را در اثر معروفش به نام Concerning human understanding مطرح کرد؛ بعد از لاک، نظریات مختلفی توسط فیلسوفان غربی به‌عنوان معیار این‌همانی مطرح شد. هیوم دیدگاه لاک را نقد کرد و درنهایت منکر این‌همانی شخصی گردید. برخی فیلسوفان نیز مانند: فلو و هاسپرس هویت شخصی را در حد بدن مادی دانسته و قائل به ملاک بدنی برای آن شدند. عده‌ای نیز مسأله هویت شخصی را فراتر از امر مادی و بدن قلمداد کرده و دیدگاه‌های فراحسی را برای آن برگزیده‌اند. در هر صورت بحث این‌همانی شخصی با این عنوان در آثار فلاسفه اسلامی مطرح نبوده است؛ ، اما به هر حال بحث از حفظ هویت شخصی انسان در کنار تغییرات بدنی از دغدغه‌های مورد بحث در آثار فلاسفه اسلامی است، به‌گونه‌ای که گاه این امر؛ یعنی استمرار هویت شخصی با وجود تغییرات و فساد تدریجی بدن را، یکی از دلایل اثبات نفس عنوان کرده‌اند. در ضمن، این بحث؛ یعنی این‌همانی فردی از مباحثی است که در ذیل بحث معاد در آثار فلاسفه اسلامی مطرح شده است. درهرصورت در حال حاضر بیشتر مباحث پیرامون این‌همانی ترجمه ی مباحث مطرح در فلسفه غرب است و بررسی چندانی پیرامون این بحث در آثار فلاسفه اسلامی صورت نگرفته است.
1-2-سؤال های تحقیق
1- این‌همانی شخصی و ملاک آن بر اساس مبانی صدرا چگونه تبیین می شود؟
2- با توجه به دیدگاه ویژه ی صدرا در باب بدن انسان، می‌توان معیار این‌همانی از نظر وی را، نفس و بدن دانست؟
3- مبانی انسان شناسی و وجود شناسی صدرایی این‌همانی انسان را در طول زمان و در حیات پس از مرگ توجیه می کند؟
1-3-فرضیه‌ های تحقیق
1- این‌همانی شخصی از دیدگاه صدرا همان نفس است که در دو ساحت نفس و بدن ظهور می یابد.
2- هر چند نظر صدرا در باب معیت ذاتی و همیشگی نفس و بدن این‌همانی انسان مرکب از نفس و بدن را به خوبی تو جیه می کند ، اما به هر حال او ملاک این‌همانی را اولا ًو بذات به نفس نسبت می دهد و این‌همانی بدن را در پرتو این‌همانی نفس تبیین می کند.
3- مبانی فلسفی صدرا مانند: رابطه ی اتحادی نفس و بدن، حرکت جوهری و تجرد خیال و عوالم تشکیکی وجود، دیدگاه وی در رابطه با این‌همانی شخصی را به خوبی تبیین و توجیه می کند.
1-4-سابقه و پیشینه تحقیق
کتب و مقالات متعدد انگلیسی مربوط به بحث این‌همانی موجود است که از آن میان می‌توان به کتاب‌های Personal Identity اثر ریچارد سویین برن و سیدنی شوماخر؛ هم‌چنین Personal Identity اثر هارولد نونان اشاره کرد. اما تاکنون کتاب و پایان‌نامه مستقلی در باب این‌همانی شخصی به زبان فارسی یافت نشده است، هرچند که در کتب متعدد فارسی بخش هایی به این بحث اختصاص یافته است که از آن میان می‌توان به کتاب‌های جاودانگی اثر رضا اکبری و حیات جاودانه از آقای امیر دیوانی اشاره کرد. از میان کتب ترجمه شده هم کتاب مبانی مابعدالطبیعه بروس آونی و عقل و اعتقاد دینی اثر مایکل پترسون و دیگران قابل ذکر است. هم‌چنین مقالات کمی که به‌صورت مستقل به این بحث پرداخته شده باشند، یافت شده است از آن میان می‌توان به مقاله هویت شخصی نگاهی به چند رویکرد رایج از آقای حسین شیخ رضایی و این‌همانی شخصی از مرتضی شاهرودی و وحیده فخر نوقانی اشاره کرد. به همین دلیل اختصاص پایان‌نامه‌ای مستقل به موضوع این‌همانی کاری جدید در این حوزه است، همان‌طور که اشاره گردید تاکنون مسأله این‌همانی در آثار فلاسفه مسلمان مورد بررسی و نقد صورت قرار نگرفته است؛ ازاین‌رو بررسی این مسأله در آراء ملاصدرا از نوآوری‌های این پایان‌نامه است.
1-5- ضرورت انجام تحقیق
مسأله این‌همانی فردی از مباحث بسیار مهم در فلسفه نفس است. بررسی این بحث نتایج بسیار گسترده و مهمی در سایر مباحث نظیر بحث جاودانگی، چگونگی حیات پس از مرگ، اخلاق و بسیاری از عقاید دینی مانند: عذاب و پاداش اخروی دارد. به‌گونه‌ای که با انکار این‌همانی فردی یا یک خود مستمر در وجود انسان، اعتقاد به بسیاری عقاید دینی مانند: معاد ، عذاب و پاداش اخروی امری محال به نظر می‌رسد. در سایه اثبات این‌همانی فردی و حضور یک خود مستمر در وجود انسان، بسیاری از عقاید دینی و حتی مسائل حقوقی در این جهان قابل بحث است؛ ازاین‌رو بررسی مسأله این‌همانی فردی و یافتن ملاکی برای آن و گشودن مسائل مبهم آن، می‌تواند ما را در تبیین بهتر این مسائل یاری دهد.
1-6- هدف‌ها و کاربردهای مورد انتظار از انجام تحقیق
یکی از اهداف اصلی این تحقیق شناخت مسأله این‌همانی و ملاک و معیار آن از دیدگاه فلسفه اسلامی و به ویژه یکی از مشاهیر فلسفه اسلامی ملاصدرا است که علاوه بر تعیین نظریه حق بتوان با استناد به آن به سایر نظریه ها و دیدگاه ها پاسخ داد. هم چنین طرح مسأله این‌همانی در فلسفه اسلامی سبب غنا بخشیدن و تقویت مباحثی چون معاد جسمانی و جاودانگی انسان خواهد شد
1-7-روش تحقیق
این پایان‌نامه به روش کتاب‌خانه‌ای تدوین شده است. کلیه مباحث از میان کتاب‌های متعدد فارسی و چند کتاب انگلیسی، گاه بعضی سایت‌ها و مقالات که عموماً با بحث این‌همانی در ارتباط بوده اند تهیه گردیده است. لازم به ذکر است رویکرد تحقیق در این پایان نامه به روش تحلیلی بوده است.

2- اصطلاح‌شناسی
-هو هویت: حمل هو هو یا هوهویت؛ یعنی این‌همانی، مفاد آن این است که هر چیزی خودش خودش است. صدرا در جایی می‌گوید: هویت از احوال وحدت است و وجود و تشخص و وحدت شیء واحدند ذاتاً و مصداقاً. و در جایی از وجود تعبیر به هویت کرده است.2
-هویت: مشتق از هو است همان‌طور که انسانیت مشتق از انسان است و خلاصه هویت شیء؛ یعنی وجود و شخصیت شیء است.3 هویت عبارت است از تشخّص و همین معنی میان حکیمان و متکلمان مشهور است گاه بر ماهیت با تشخص اطلاق می‌شود که عبارت است از حقیقت جزئیه.4 آن چه موجب شناسایی شخص باشد. هویت عبارت از حقیقت جزئیه است؛ یعنی هر گاه ماهیت با تشخّص لحاظ و اعتبار شود هویت گویند و گاه هویت به معنای وجود خارجی است.5 مراد از هویت بدن تشخص بدن است و آن چه هو هویت؛ یعنی این‌همانی به آن محفوظ است.6
-بدن: ساختمان کامل یک فرد زنده، مجموعه اجزاء و جوارح یک موجود زنده.7ملاصدرا در تعریف بدن گوید: جوهر اسطقسی مرکب از عناصر متنازع، متسارع به ‌سوی انفکاک بالطبع است و آن چه آن را مجبور به امتزاج و حصول مزاج کرده است قوه‌ای خارج از آن و غیر از آن است.8
نفس: شخص انسان، حقیقت هر شیء، روح.9 نفس جوهری است که ذاتا مستقل و در فعل نیاز به ماده دارد و متعلق به اجسام و اجساد است و جوهری است مستقل، قائم به ذات خود که تعلق تدبیری به ابدان دارد و یا جوهری است که در تصرف و تدبیر نیاز به جوهر روحانی دیگر دارد که روحانیت آن از نفس کمتر باشد و آن واسطه روح حیوانی است که آن هم واسطه دارد که قلب است.10
حافظه: یکی از قوای باطنی که حوادث و مطالب مختلف را به یاد نگاه دارد، ذاکره.11 قوتی است که مترتب در تجویف اول دماغ است و عبارت است از خزانه وهم و نگهبان صور وهمیه است چنان چه خیال خزانه حس مشترک است. حافظه را ذاکره و مسترجعه هم نامیده‌اند؛ از جهت قدرت و توانایی آن بر باز گرداندن صوری که از خزانه مخصوص بیرون رفته باشد.12
3- تاریخچه بحث این‌همانی فردی
تاریخچه بحث این‌همانی فردی در فلسفه اسلامی را باید در دیدگاه فلاسفه یونان مانند: افلاطون و ارسطو درباره نفس جستجو کرد. ابن‌سینا همانند افلاطون این‌همانی انسان را درسایه یک نفس مجرد تعریف می‌کند نفسی که بدون بدن می‌تواند به حیات خود پس از مرگ ادامه دهد. در دیدگاه این فلاسفه رابطه نفس و بدن مانند نجار و ابزار است که یکی؛ یعنی نفس بدون ابزار یعنی بدن می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. اما ارسطو با تشبیه رابطه نفس و بدن به ماده و صورت دیدگاه ویژه‌ای در این زمینه اتخاذ کرد در دیدگاه ارسطو نفس و بدن به وجود واحد؛ یعنی انسان موجودند و هر دو به یکدیگر نیازمندند و بقا و فساد یکی به معنای بقا و فساد دیگری است. صدرا هم مانند ارسطو همراهی نفس و بدن را یک همراهی همیشگی برگرفته از رابطه علی-معلولی می‌دانست که اگر انسان بخواهد تداوم داشته باشد باید هم دارای نفس باشد و هم بدن. اما به هر حال در دیدگاه آنان نفس از مرتبه بالاتر وجودی برخوردار است به‌گونه‌ای که به‌هرحال بار این‌همانی انسان را به دوش می‌کشد و این‌همانی بدن به دلیل مرتبه وجودی پایین‌تر در پرتو این‌همانی نفس توجیه می‌شود. بیشتر متکلمین اسلامی به دلیل ظهور برخی آیات قرآنی مبنی بر زنده شدن مردگان در حیات اخروی با همین بدن دنیوی، این‌همانی انسان را بر اساس بدن مادی توجیه کردند دیدگاه جمع اجزای پراکنده انسان یا اعاده معدوم از این نوع است.
تاریخچه‌ی بحث این‌همانی در فلسفه غرب را می‌توان به سه دوره تاریخی؛ یعنی از افلاطون تا جان لاک، از جان لاک تا ابتدای قرن بیستم میلادی و ازآن‌پس تا امروز تقسیم‌بندی کرد.13
در دوره‌ی اول دیدگاه غالب دیدگاهی بود که در آن از “خود” به‌عنوان جوهر غیرمادی بسیط که بعد از بدن باقی می‌ماند تعبیر می‌شود، فلاسفه‌ای مانند: افلاطون، ارسطو، فلوطین، آگوستین و آکوییناس در این دوره جای می‌گیرند. افلاطون طرفدار سرسخت اصالت روح بود و در کتاب جمهوری نظریه ی سه جزئی بودن نفس را مطرح کرد. در نظر او نفس شامل جزء عقلانی، جزء همت و اراده و جزء شهوانی بود؛ جزء عقلانی چیزی است که انسان را از سایر موجودات متمایز می‌کند و عالی‌ترین رکن نفس است و پس از مرگ بدن به حیات خود ادامه می‌دهد؛ ، اما دو جزء دیگر با فساد بدن از میان می‌روند.14 در نتیجه افلاطون هویت شخصی را بر اساس معیار نفس پایه گذاری کرد. فیلسوفان بعد از افلاطون؛ یعنی ارسطو و فلوطین، دیدگاه افلاطون را نسبت به جاودانگی نفس تصدیق کردند؛ هرچند هر یک دیدگاه ویژه‌ای درباره چگونگی این نوع جاودانگی بیان کردند.
در دیدگاه ارسطو جوهر یک جسم طبیعی (بدن) برخوردار از موهبت حیات است که اصل و مبدأ این حیات نفس نامیده شده است. بدن نمی‌تواند نفس باشد؛ زیرا بدن حیات نیست بلکه چیزی است که دارای حیات است. او نفس را به‌عنوان کمال بدن معرفی می‌کند؛ بنابراین نفس تحقق بدن است و از آن جداناشدنی است.15 ارسطو این نگرش افلاطون که به بدن هم چون گور نفس بنگرند را نپذیرفت بلکه خیر نفس در این است که با بدن متحد شود. فلوطین نیز وجود روح غیرمادی را تأیید کرد و بیان داشت وحدت روح در صورتی حفظ می‌شود که غیرمادی باشد؛ زیرا ماده تقسیم پذیر است.16
آگوستین دیدگاه دوگانه انگاری مبتنی بر ترکیب یک روح غیرمادی و بدن مادی در وجود ما را تصدیق کرد ، اما دیدگاه افلاطون مبنی بر این‌که بدن قفس تن است را نپذیرفت؛ از نظر او بدن چیزی شبیه به قلعه برای نفس است نه یک قفس که بعد از مرگ بدن، روح از آن جدا می‌شود و دوباره در رستاخیز به هم می‌پیوندند؛ دیدگاه آگوستین در رابطه ی نفس و بدن تحت تأثیر دیدگاه دینی او درباره رستاخیز بدن‌ها بود. از نظر او انسان یک بدن تنها یا یک روح غیرمادی تنها نیست بلکه موجودی مرکب از این دو است ، اما به هر حال روح‌ بخش برتر است و بدن قسمت فروتر و مطیع نفس است.
دوره دوم دوره ایست که با ظهور فیلسوفان تجربی مسلک آغاز شد. نظریه‌ی جدید مذهب تجربی، در اثر کوشش‌ها و تلاش‌های فلسفی در قرن هفدهم انگلستان رشد کرد درست زمانی که آن کشور از لحاظ تجارت و صنعت پیش می‌رفت و مردم تازه تحقق بخشیدن امکاناتی در زمینه اداره و استفاده عالم جسمانی را آغاز کرده بودند. در چنین اوضاع و احوالی، بسیاری از فیلسوفان کوشش دیرینه‌ی بشر را برای یافتن شناسایی مطلق بی‌ثمر می‌دیدند؛ به‌کرات دانشمندان در آن زمان اعلام کردند که قصد آنان کشف حقایق واقعی و غیرقابل تردید جهان نیست، بلکه فقط پروراندن فرضیه‌های احتمالی در باره‌ی عالم پیرامون ماست. بیکن نخستین طراح و مبتکر بزرگ مذهب تجربی در قرن هفدهم انگلستان بود، پس از وی در همان قرن جان لاک (1702-1632) در کتاب خود سعی کرد تبیینی درباره‌ی شناخت ما، بر حسب تجربه‌ی حسی پیدا کند؛17 ازاین‌رو دوره‌ی دوم بحث این‌همانی بیشتر تحت تأثیر فیلسوفان تجربی مسلک به ویژه جان لاک بود. او اولین کسی بود که با دغدغه‌ی فلسفی و به‌طور مستقل به بحث این‌همانی پرداخت و این بحث را در اثر معروفش به نام تحقیق در فهم بشر18مطرح کرد. لاک می‌کوشید نظریه‌ای در باره شناسایی پیدا کند که نشان دهد چگونه تمام آگاهی ما از تجربه ناشی می‌شود. او بحث این‌همانی را کاملاً مستقل از مقوله جوهر مادی یا غیرمادی مطرح کرد. در این دوره دیدگاه غالب این بود که ما از “خود” نباید به‌عنوان جوهر بسیط که مادی یا غیرمادی است تعبیر کنیم بلکه “خود” باید فرایندی مرتبط با عناصر فیزیولوژیکی یا فیزیکی تعریف شود. لاک معیار این‌همانی موجودات جاندار و بی‌جان را از هم متمایز ساخت؛ معیار این‌همانی غیر جانداران را یکسانی مواد در دو زمان متفاوت دانست و درباره‌ی گیاهان و حیوانات یکسانی در فرم را معیار این‌همانی قرارداد و درباره‌ی انسان‌ها هم تنها بر خودآگاهی تأکید کرد.19
هیوم دیدگاه لاک را نقد کرد و به‌طور کلی منکر این‌همانی شخصی یا تداوم یک خود مستمر در وجود انسان شد. او معتقد بود همه ی آن چه ما از آن آگاهیم مجموعه‌ای از تأثرات بدون روابط ضروری با یکدیگر است؛ ما تصورات خود را از این تأثرات حاصل می‌کنیم و آن‌ها را باهم مرتبط و متداعی می‌سازیم، البته نه بر اساس خواص واقعی تأثرات، بلکه به واسطه عادات و خوی های ذهنی. هنگامی که در جستجوی چیزی خارج از خود که تأثرات ما به آن متعلق است بر می‌آییم، هیچ تأثری از چیزی به نام جسم یا شیء مادی نمی‌یابیم. وقتی در درون خویشتن به جستجوی چیزی که شامل این تأثرات و تصورات است می‌پردازیم؛ یعنی چیزی موسوم به خود یا من است چنین چیزی در تجربه‌مان پیدا نمی‌کنیم.20
دوره‌ی سوم مباحث این‌همانی، عمدتاً تحت تأثیر دیدگاهی به نام دیدگاه ساده هویت شخصی 21دور می‌زد. ابتدای قرن نوزدهم مباحث زیادی میان دو فیلسوف یعنی آنتونی کالینز22 و ساموئل کلارک23 پیرامون مسئله این‌همانی صورت گرفت که کمک زیادی به پیشرفت بحث این‌همانی کرد. مباحثی مانند: این‌که آیا مسئله‌ی این‌همانی مقدمه‌ی بحث جاودانگی است یا نه؟ و یا این‌که در هنگام رستاخیز خدا اگر بخواهد بدل انسان را خلق کند در این صورت او می‌تواند چند بدل برای هر انسانی خلق کند؟ 24در اثر این بحث ها مسئله این‌همانی گسترش و پیشرفت جدی داشت. ریچارد سویین برن از طرفداران این دیدگاه می‌گوید: این‌همانی یک مسأله است و شباهت مواد تشکیل‌دهنده و حافظه‌ی روشن امری دیگر. شباهت زیاد مواد و حافظه‌ی روشن تنها شواهدی قوی برای این‌همانی هستند و این‌همانی شامل آن‌هاست.25 از طرفداران این دیدگاه می‌توان به باتلر و توماس رید اشاره کرد.
4- شرح حال مختصری از زندگی صدرالمتألهین
صدرالدین محمد قوامی شیرازی، تنها فرزند پسر خانواده‌ای بزرگ و سرشناس بود که در شیراز در مرکز استان فارس همواره در مناصب دیوانی و درباری کار می‌کردند و به دیانت و مذهب و فضل و احسان و نیکوکاری شهرت داشتند. خانواده قوامی گذشته از مقام و منزلت سیاسی دارای ثروت و زندگی اشرافی و آسوده‌ای بودند؛ ازاین‌رو می‌توان چنین انگاشت که صدرا پسر خواجه ابراهیم، کودکی و نوجوانی خود را در خانواده و محیطی مرفه و آسوده و همراه با تکریم و احترام گذرانده است. سال تولد صدرا را می‌توان سال 979دانست.26
صدرا علاوه بر داشتن شرایط خانوادگی و اجتماعی مساعد، کودکی هوشمند و پر استعداد بود و از همان کودکی پدر خود را به شکوفایی استعداد و آینده درخشان علمی یا اجتماعی خود امیدوار کرده بود. صدرا باهمت پدر و یاری استادانی که برای وی برگزیدند به ادب و زبان فارسی و عربی آشنا گردید و این آشنایی در آثار و نوشته‌های او به‌خوبی مشهود است. از تسلط صدرا بر آیات قرآنی که در جای جای کتب او دیده می‌شود به نظر می‌رسد که قرآن یا بخش گسترده‌ای از آن را از بر بوده است. از تعبیر ملاصدرا در مقدمه‌ی کتاب اسفار چنین بر می‌آید که وی آموختن حکمت و فلسفه را در همان دوران تحصیل خود در شیراز یا قزوین آغاز نموده است و آن چنان که شیوه‌ی او بوده هر آن چه را که می‌خوانده با ژرف‌نگری و دقت و کنجکاوی بوده است. صدرا بخشی از این تعالیم را در شیراز و عمده‌ی آموزش‌هایش را در قزوین پایتخت صفویه در آن زمان فراگرفت. با انتقال پایتخت صفویه از قزوین به اصفهان ملاصدرا همراه با اساتید خود در حالی که هنوز طلبه‌ای بسیار جوان بوده است به اصفهان مهاجرت کرد. صدرا در اصفهان، هم نزد شیخ بهاءالدین عاملی هم میرداماد و هم احتمالاً نزد شیخ ابوالقاسم فندرسکی در مدرسه صدر درس آموخت. وی زیر نظر این اساتید خود مرجعی در علوم اسلامی شد و به مرحله ای رسید که حتی بر معلمانش سبقت گرفت.27
ملاصدرا پس از ترک اصفهان رهسپار وطن خود فارس و شیراز گردید تا در شهر خود شیراز به تبلیغ و تدریس بپردازد. وی در این زمان می‌کوشید مبانی و نوآوری های جدیدی را در فلسفه ایجاد کند؛ ارائه ی این مبانی جدید، باعث شد فیلسوفان و متکلمان زمان او از حسادت یا به خاطر جانب داری از عقاید دینی کمر همت به بدرفتای و توهین و تمسخر او ببندند. این بد رفتاری با روحیه صدرا سازگار نبود؛ ازاین‌رو با قهر از شیراز به‌سوی قم مهاجرت کرد. پس از آن که در شهر قم هم با مشکلاتی روبرو شد از آن جا هم به روستای کهک در نزدیکی قم نقل مکان کرد. در طی دوره ی اقامت در کهک بود که ملاصدرا کشف و شهودش را از طریق انضباط معنوی ذکر و فکر به دست آورد. در این دوره که برخی منابع مدت آن را هفت یا یازده سال نوشته اند وی خود را وقف تأمل و تجربه‌ی معنوی کرد و از این بلیه به ‌عنوان حکیم به اشراق رسیده ای بیرون آمد که برایش مابعدالطبیعه از درک عقلانی به شهود مستقیم تبدیل شده بود. به همین دلیل گفته می‌شود دوران انزوای ملاصدرا نقطه اوج زندگی اوست؛ به‌گونه‌ای که قرائن نشان می‌دهد صدرا کتاب اسفار و بخش مهمی از تألیفات خود را در نیمه دوم همین انزوا نوشته است. صدرا در اواخر عمر خود بار دیگر به شیراز وطن خود باز گشت و تا آخر عمر در آن جا ماند.28
همه ی آثار ملاصدرا به جز کتاب سه اصل و یکی دو رساله دیگر، به زبان عربی ساده و فصیح نوشته شده است. علاوه بر رسائل و تعلیقات متعدد می‌توان به کتبی مانند الحکمه العرشیه، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، الشواهد الربوبیه، شرح اصول کافی، شرح الهدایه الاثیریه، مفاتیح الغیب، اسرارالآیات، المبداء و المعاد اشاره کرد.29از آراء بدیع صدرا می‌توان به اصالت وجود در مقابل اصالت ماهیت، وحدت وجود و تشکیکی بودن آن، حرکت جوهری، حدوث جسمانی و بقای روحانی نفس، جاودانگی نفس، تجرد و نقش آن در معاد جسمانی نام برد.
5-آراء موثر صدرا در بحث این‌همانی
رابطه نفس و بدن: صدرا نفس را به‌عنوان کمال اول برای جسم طبیعی آلی تعریف می‌کند؛ نفس کمال است؛ زیرا با پیوستن به بدن، آن را به انسان یا نوعی حیوان یا گیاه تبدیل می‌کند که کامل تر از بدن است؛ چون هر یک از آن‌ها آثاری دارد که بدن به تنهایی و بدون تعلق نفس به آن‌ها این آثار را ندارد. نفس هم، مادام که نفس است و به مراتب عالی تر وجود متحول نگردیده است، وجودش وجودی تعلقی است و به لحاظ قوای ادراکی و تحریکی طبیعی خود، مانند: قوای حسی متقوم و وابسته به بدن است ، اما به هر حال مانند صور طبیعی، حالّ در بدن نیست بلکه گونه ای از تعلق و وابستگی را به ماده دارد. تصرف نفس در بدن تصرفی ذاتی است که به نحوه ی وجود نفس مربوط می‌شود. این تعلق، از عوارض لاحق بر ذات نفس نیست، بلکه امری ذاتی و از لوازم و مقتضیات نحوه ی وجود نفس است.
ان نفس مادامت هی نفسا لها وجود ذاتی تعلقی هی مفتقره فی هذا الوجود ذاتی الی البدن30 همانا نفس مادامی که نفس است وجودی تعلقی دارد که ذاتی آن است و آن نیازمندی ذاتی این وجود به بدن است.
انسان هویت واحدی است با شئون و مراتب و مق، امات مترتبی، از پایین ترین مرتبه گرفته تا مرتبه عقل که همان مرتبه ذات اوست. صدرا پایین ترین مرتبه را بدن معرفی می‌کند، به بیان دیگر بدن به نحو کامل تر همان نفس است چنان چه نفس به نحو فروتر همان بدن است.31
رابطه‌ی ضروری و وجودی نفس و بدن سبب می‌شود که این معیت، یک معیت اتفاقی نباشد بلکه، این همراهی ضروری و همیشگی نفس است و انسان چه در حیات دنیوی و چه در حیات اخروی باید دارای نفس و بدن باشد. انسان جاودانه شده در حیات اخروی به شرطی با این انسان در حیات طبیعی دارای این‌همانی است که، دارای همان نفس و بدن باشد.
حرکت جوهری: بر اساس حرکت جوهری، جهان ماده، جهان حرکت جوهری و سیلان در جوهر است. حرکت جوهری به این معناست که اساس عالم را جواهر تشکیل می‌دهد و همه ی جواهر لحظه به لحظه در حال حرکت‌اند. همه ی اعراض و صفات اجسام، همراه با جواهر آن‌ها در همه حالات در حال تغییر و عوض شدن هستند؛ پس انسان یا فردی که پیش روی ماست غیر از فردی است که لحظه‌ای پیش یا لحظه‌ای دیگر در برابر ماست. درواقع باید گفت ما هر لحظه در حال دیدن انسانی نو هستیم. تصویری این‌گونه از حرکت جوهری که هم بدن ما و هم نفس ما در حال تغییر لحظه به لحظه است، اعتقاد به این‌همانی انسان باوجود تغییرات لحظه به لحظه را به غایت زیر سؤال می‌برد؛ زیرا بر اساس این دیدگاه نفس ما هم مانند بدنمان در حال تغییر و تحول است و به این لحاظ تفاوت چندانی با بدن ندارد تنها شاید به این دلیل که ما تغییر و تحول بدن را به‌وضوح می‌بینیم ، اما تغییرات نفس ما برایمان قابل درک نیست تصور می‌کنیم که نفس ما ثابت و بدون تغییر است. دیدگاه صدرا مبنی بر حرکت اشتدادی جوهر می‌تواند این تناقض را حل کند. مقصود از حرکت اشتدادی این است که واقعیتی که ماهیتی جوهری دارد مثلاً: نطفه از هنگام تکوّن تا تبدیل شدنش به انسان در طول چهار ماه واقعیتی است که کل آن در یک آن موجود نیست بلکه کل آن در طول چهار ماه موجود است و در هر آنی مقطعی از آن یافت می‌شود غیر از مقطعی که قبل یا بعد از آن آن یافت می‌شود .32
معاد جسمانی: صدرالمتألهین قائل است که بدن محشور در قیامت عین همین بدن دنیوی است نه غیر این بدن، ولی با تبدلات و انتقالاتی که مناسب با آخرت است. براین اساس انسان محشور در روز معاد، مجموع نفس و بدن است و محشور در معاد نفس این بدن می‌باشد نه بدن دیگر مباین بدن دنیوی. جمهور چون بدن موجود در باطن این بدن را منکرند محشور در یوم نشور را بدن مباین این بدن می‌دانند.33 بدن محشور در معاد بدن عنصری مادی نمی‌باشد؛ زیرا انتقال نفس مجرد از برزخ به بدن عنصری مادی محال است و شیء مجرد ممکن نیست از فعلیت به قوه رجوع نماید.34
تجرد قوه خیال: یکی از مسائل مهم در بحث این‌همانی به ویژه در حیات پس از مرگ این است که، فرد جاودانه شده به شرطی با فرد در حیات دنیوی دارای این‌همانی است که فرد جاودانه شده دارای خود آگاهی باشد؛ به این معنا که به‌خوبی حیات دنیوی خود را به یاد آورد و به احوال و اعمال گذشته خود آگاهی داشته باشد ، اما با توجه به این‌که بعد از مرگ بدن مادی و مغز که مرکز حافظه است از هم گسسته می‌شود چگونه می‌توان ادعا کرد که فرد در حیات اخروی دارای خود آگاهی است؟ جمهورحکمای اسلامی به واسطه انکار تجرد خیال، از اثبات معاد جسمانی و حشر اجساد عاجز مانده اند. ابوعلی سینا چون قائل به تجرد خیال نبوده است و به‌طور کل تجرد برزخی را منکر است از اثبات معاد جسمانی باز مانده است.35
اما صدرا معتقد است نفس چون از بدن جدا شود قوه ی مخیله را که مدرک صور جسمانی است با خود می برد و لذا قوه ی مخیله هم چنان می‌تواند امور جسمانی را درک کند. هم‌چنین این قوه می‌تواند ذات خود را با همان صورت جسمانیش که در زمان زندگی به وسیله ی آن حس می کرد تخیل کند. هم چنان که در خواب باوجود از کار افتادن حواس بدن، شخص می‌تواند خود را تصور کند؛ پس نفس در ذات خود بینایی، شنوایی، چشایی و سایر حواس را دارد و به وسیله آن‌ها محسوساتی که از جهان غایبند با ادراکی جزئی ادراک می شوند. نفس ذات خود را در حالی که از دنیا جدا شده تصور می‌کند و خود را عین همان شخصی که در میان قبرخفته توهم می‌کند؛ او بدن خود را مدفون می یابد و رنج ها را بر سبیل عقوبت یا نعمت ها را به جهت پاداش طاعات درک می‌کند؛36پس هر نشئه ای ابزار متناسب با آن نشئه را می طلبد و لذا چنان چه نشئه ی دنیوی و مادی ابزار مادی و حواس ظاهری را می طلبد، نشئه ی اخروی و مثالی هم ابزاری مثالی و باطنی را طلب می‌کند. 37
فصل دوم: مباحث کلی این‌همانی شخصی و بررسی ملاک این همانی بر اساس دیدگاه ملاصدرا

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید