1-2-2. علّت تامّه و علّت ناقصه18
1-2-3. علّت بسیط و مرکب18
1-2-4. علّت بی‌واسطه و باواسطه18
1-2-5. علّت انحصاری و جانشین‌پذیر18
1-2-6. علّت داخلی و خارجی19
1-2-7. علّت حقیقی و اعدادی19
1-2-8. علّت مقتضی و شرط19
1-3. منشاء تصور علیّت20
1-3-1. نظریه‌ی عقل‌گرایان20
1-3-2. نظریه‌ی حس‌گرایان21

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-4. اصل علیّت24
1-4-1. بدیهی بودن اصل علیّت24
1-5. فروع اصل علیّت25
1-5-1. تلازم علّت و معلول یا اصل ضرورت علّی25
1-5-1-1. اثبات «اگر علّت تامه موجود باشد، معلول حتماً موجود است.» 26
1-5-1-2. اثبات «هرگاه معلول موجود باشد، وجود علّت آن واجب و ضروری است.» 27
1-5-2. تقارن یا تقدّم علّت بر معلول28
1-5-3. اصل سنخیّت علّت و معلول31
1-5-4. از علّت واحد جز معلول واحد صادر نمی‌شود33
1-5-4-1. مراد از واحد اول در این قاعده34
1-5-4-2. مجرای قاعده‌ی الواحد36
1-5-4-3. آیا واحد از طرف علّت با واحد از طرف معلول یکی است؟37
1-5-4-4. مراد از صدور در قاعده‌ی الواحد38
1-5-4-5. ارتباط قاعده‌ی الواحد با اصل سنخیت بین علّت و معلول39
1-5-5. ملاک نیازمندی معلول به علّت39
1-5-6. بقاء معلول هم نیازمند به علّت است42
1-5-7. بطلان دور43
1-5-8. بطلان تسلسل44
1-5-8-1. برهانی بر محال بودن تسلسل در ناحیه‌ی علّت‌ها46
1-5-9. بطلان اتفاق47
1-5-10. در عدم، علیّت نیست50
فصل دوم: دیدگاه غزالی درباره‌ی علیّت51
2-1. معرفی اجمالی غزالی52
2-1-1. زندگی‌نامه52
2-1-2. مراحل فکری غزالی54
2-1-3. مهم‌ترین آثار غزالی55
2-2. مکتب اشعری، خاستگاه فکری غزالی57
2-3. علیّت در مکتب اشاعره58
2-3-1. نظریه‌ی ابوالحسن اشعری (324 ه‍..ق)58
2-3-2. نظریه‌ی تفتازانی (م793 ه‍..ق)58
2-3-3. نظریه‌ی قاضی عضدالدین ایجی (م756 ه‍..ق)59
2-3-4. دیدگاه اشاعره درباره‌ی «قاعده‌ی ضرورت علّی»59
2-3-5. انگیزه‏های اشاعره از بیان نظریه‌ی عادت60
2-3-6. اشاعره و سنخیت62
2-3-7. اشاعره و علیّت63
2-4. تحلیل علیّت در ارتباط با ضرورت و سنخیت64
2-5. دیدگاه غزالی درباره‌ی علیّت66
2-5-1. غزالی و اصل علیّت عامه67
2-5-1-1. انواع روابط میان اشیاء از نظر غزالی67
2-5-1-1-1.عدم ارتباط میان دو شی‌ء67
2-5-1-1-2. ارتباط میان دو شی‌ء68
الف- رابطه‌ی تکافؤ و تضایف68
ب- رابطه‌ی شرط با مشروط68
ج- رابطه‌ی اقترانی69

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

2-5-1-2. اقسام سه‌گانه‌ی «سبب» از نظر غزالی71
2-5-1-2-1. اسباب قطعی71
2-5-1-2-2. اسباب ظنی72
2-5-1-2-3. اسباب وهمی73
2-5-1-3. اقسام سه‌گانه‌ی دیگر «سبب» از نظر غزالی74
2-5-1-3-1. سبب [علّت] حسی74
2-5-1-3-2. سبب فقهی74
2-5-1-3-3. سبب عقلی75
2-5-1-4. شواهدی دیگر از معنای علیّت در آثار غزالی76
2-5-2. تحلیل علیّت فلسفی بوسیله‌ی غزالی77
2-5-3. تحلیل «ضرورت» از نظر غزالی78
2-5-4. غزالی و نفی ضرورت علّی79
2-5-4-1. اقسام محال حقیقی [ذاتی] از نظر غزالی79
2-5-4-1-1. نفی بدیهیات عقلی80
2-5-4-1-2. نفی هر چیزی که متضمن مفهوم شی است80
2-5-4-1-3. قلب اجناس بدون وجود ماده مشترک80
2-5-5. تعریف و جایگاه نظریه‌ی عادت در تفکر غزالی84
2-5-5-1. «عادت» توجیهی برای نظم موجود در طبیعت85
2-5-5-3. ارتباط تجربه و عادت از دیدگاه غزالی87
2-5-5. نظر غزالی درباره‌ی سنخیت88
2-5-6. دلایل غزالی در نفی ضرورت علّی89
2-5-6-1. وقوع و امکان معجزه89
2-5-6-2. قدرت مطلق الهی91
2-5-6-3. اثبات معاد جسمانی92
2-5-6-4. اثبات اختیار الهی92
2-5-6-5. اثبات صانع بودن خداوند نسبت به جهان93
2-5-7. بررسی تحلیل فلاسفه از حیث فاعل نزد غزالی94
2-5-8. اشکالات غزالی به ابن‌سینا در بحث علیّت95
2-5-8-1. ملاک نیاز به علّت حدوث است، نه امکان97
2-5-8-2. نفی علیّت در طبایع و اجسام97
2-5-8-3. نظام علیّت ناسازگار با توحید افعالی97
2-5-8-4. نفی سنخیّت در علیّت98
2-5-8-5. نفی ضرورت علیّت98
2-5-8-6. بطلان «قِدَم عالم»99
2-5-8-7. انتقاد غزالی به ابن‌سینا در بحث معاد جسمانی100
2-5-8-8. تناقض اصل علیّت با صانع و فاعل بودن خداوند100
2-5-8-9. قاعده‌ی الواحد مسأله‌ی دیگر مورد اختلاف غزالی و ابن‌سینا101
2-5-9. انسجام یا عدم انسجام آرای غزالی درباره‌ی علیّت101
2-5-9-1. دیدگاه اول؛ دیدگاه جانبدارانه102
2-5-9-2. دیدگاه دوم؛ پذیرش عدم انسجام آرای غزالی درباره‌ی علیّت104
2-5-9-3. داوری درباره‌ی دو نظریه‌ی فوق104
2-5-9-3-1. تقریر نظام فیض توسط غزالی106
فصل سوم: دیدگاه ابن‌رشد درباره‌ی علیّت111
3-1. معرفی اجمالی ابن‌رشد112
3-1-1. زندگی‌نامه112
3-1-2. آثار و آرا114
3-1-3. فلسفه‌ی ابن‌رشد، تحت تأثیر ارسطو115

3-2. رویارویی ابن‌رشد و غزالی117
3-2-1. ویران‌سازی غزالی و کتاب وی117
3-2-2. تکفیر فلاسفه توسط غزالی و جواب ابن‌رشد118
3-3. علیّت از نظر ابن‌رشد119
3-3-1. مروری اجمالی بر مسأله‌ی هفدهم تهافت التهافت120
3-3-2. ابن‌رشد و رابطه‌ی ضروری بین علّت و معلول122
3-3-3. نقدهای ابن‌رشد به غزالی124
3-3-3-1. علیّت و اثبات خداوند124
3-3-3-2. علیّت و سنت الهی در جهان125
3-3-3-3. علیّت و حکمت الهی126
3-3-3-4. علیّت و شناخت خدا128
3-3-3-5. علیّت و عقل129
3-3-3-6. علیّت و علم حقیقی (حد و برهان) 130
3-3-3-7. نفی قول به عادت132
3-3-3-8. علیّت و تمایز اشیاء از یکدیگر135
3-3-3-9. مجهول بالطبع ماندن اشیاء135
3-3-3-10. علیّت و نفی اتفاق136
3-3-3-11. نفی علیّت، ایجاد شکّاکیت138
3-3-3-12. انتقاد ابن‌رشد نسبت به پاسخ غزالی140
3-3-4. معجزه از نظر ابن‌رشد141
3-3-5. انتقادهای ابن‌رشد از ابن‌سینا و بازگشت او به فلسفه‌ی ارسطو143
3-3-5-1. نفی قاعده‌ی الواحد و صدور عقل‌ها توسط ابن‌رشد146
3-3-5-2. انتقاد ابن‌رشد از نظریه‌ی «فیض» یا «صدور»151
3-3-5-2-1. نظر ابن‌رشد درباره‌ی علّت کثرت‌ در جهان‌ هستی‌155
3-3-5-3. منشاء پیدایش جهان156
3-3-5-4. جماد را نیز می‌توان فاعل نامید158
3-3-5-5. تقسیم علّت فاعلی158
3-3-5-6. تعریف فاعل [علت فاعلی] 158
3-3-5-7. معلول در چه چیزی به علّت نیازمند است؟159
3-3-5-8. تأخر معلول از علّت162
3-3-5-9. نیاز هر متحرکی به محرک، یک اصل یقینی و عام نیست162
3-3-5-10. تأثیر حقیقی علل و عوامل مادی163
3-3-5-11. نقش علل فاعل الاهی164
3-3-5-12. امکان که زمینه ساز ایجاد است یک حقیقت عینی است164
فصل چهارم: تحلیل نظرات غزالی و ابن‌رشد و نتیجه‌گیری166
4-1. تحلیل نظرات غزالی و ابن‌رشد167
4-1-1. اصل علیّت عامه167
4-1-1-1. تحلیل نظرات غزالی167
4-1-1-2. تحلیل نظرات ابن‌رشد168
4-1-2. اصل ضرورت علّی و معلولی169
4-1-2-1. تحلیل نظرات غزالی169
4-1-2-1-1. نقد نظریه‌ی عادت غزالی172
4-1-2-2. تحلیل نظرات ابن‌رشد174
4-1-3. اصل سنخیّت میان علّت و معلول174
4-1-4. معجزه و علیّت174
4-1-4-1. تحلیل نظرات غزالی175
4-1-4-2. تحلیل نظرات ابن‌رشد176
4-1-5. تعریف فاعل177
4-1-5-1. تحلیل نظرات غزالی177
4-1-5-2. تحلیل نظرات ابن‌رشد178
4-1-6. قاعده‌ی الواحد178
4-1-6-1. تحلیل نظرات غزالی178
4-1-6-2. تحلیل نظرات ابن‌رشد179
4-1-7. ملاک نیاز معلول به علّت180
4-1-7-1. تحلیل نظرات غزالی180
4-1-7-2. تحلیل نظرات ابن‌رشد181
4-1-8. حدوث و قدم عالم183
4-1-8-1. تحلیل نظر غزالی در بحث حدوث و قدم عالم183
4-1-8-2. تحلیل نظر ابن‌رشد در بحث حدوث و قدم عالم184
4-1-9. جدال غزالی و ابن‌رشد با ابن‌سینا186
4-1-9-1. تحلیل جدال غزالی با ابن‌سینا186
4-1-9-2. تحلیل جدال ابن‌رشد با ابن‌سینا188
4-2. اشتراک نظرات غزالی و ابن‌رشد189
4-2-1. انتقاد به ابن‌سینا189
4-2-2. عدم تبیین مناسب از ارتباط معجزه و علیّت190
4-2-3. رد قاعده‌ی الواحد190
4-2-4. اثبات علیّت در رابطه‌ی بین خداوند و معلولات190
4-3. اختلاف نظرات غزالی و ابن‌رشد190
4-3-1. اصل علیّت عامه190
4-3-2. ضرورت علّی و معلولی191
4-3-3. سنخیّت علّت و معلول191
4-3-4. تعریف فاعل191
4-3-5. ملاک نیاز معلول به علّت191
4-3-6. قدم زمانی عالم191
4-3-7. رابطه‌ی ضرورت علّی و صانع بودن خدا191
4-3-8. ابن‌رشدِ ذات گرا و غزالیِ نومینالیست192
4-4. خاتمه؛ داوری در جدال غزالی و ابن‌رشد در بحث علیّت و فروع آن193
4-4-1. داوری میان غزالی و ابن‌رشد در بحث علیّت عامه193
4-4-2. داوری میان غزالی و ابن‌رشد در بحث ضرورت علّی و معلولی193
4-4-3. داوری میان غزالی و ابن‌رشد در بحث معجزه193
4-4-4. داوری میان غزالی و ابن‌رشد در تعریف فاعل194
4-4-5. داوری میان غزالی و ابن‌رشد در بحث قاعده‌ی الواحد194
4-4-6. داوری میان غزالی و ابن‌رشد در بحث ملاک نیاز معلول به علّت194
4-4-7. داوری میان غزالی و ابن‌رشد در بحث حدوث و قدم عالم194
4-4-8. داوری میان غزالی و ابن‌رشد در جدال با ابن‌سینا195
4-4-9. نتیجه‌ی کلی پژوهش195
4-4-10. یافته‌های پژوهش و آزمون فرضیه‌ها197
فهرست منابع و مآخذ201

مقدمه
1. بیان مسأله
از مشترکات هر نظام فلسفی بحث از علّت و معلول است، که هر فیلسوفی بسته به مبانی خود به بحث و بررسی در این موضوع می‌پردازد. این قاعده و لوازم آن در طول تاریخ از سوی فلاسفه و متفکرین گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. نقش بحث علیّت در علوم مختلف و فلسفه به حدی است که می‌توان گفت مبنای تمام علوم طبیعی و حتی دینی در این اصل ‌باشد. اهمیت بحث علیّت تا جایی است که ارسطو، فلسفه را به علم العلل تعریف کرده است. اولین منکران علیّت را هم می‌توان سوفسطاییان دانست. هیوم هم در عالم فلسفه‌ی غرب منکر این اصل شده است. در عالم اسلام نیز رویکردهای متفاوتی در قبال این اصل اتخاذ شده است؛ از یک سو فلاسفه‌ی مسلمان با اثبات و قبول اصل علیّت و ضرورت علّی و معلولی، که مفاد اصلی این قاعده تلازم ضروری میان علّت و معلول است، نظام فلسفی خود را تبیین کرده‌اند، و از سوی دیگر چهره‌های شاخصی همچون بزرگان اشاعره مانند ابوحامد محمد غزالی و فخررازی، به مخالفت با این اصل پرداخته‌اند.
محور اصلی این پژوهش نقد، بررسی و تبیین مقایسه‌ای نظریات محمد بن احمد بن رشد اندلسی معروف به ابن‌رشد، از فلاسفه‌ی مسلمان قرن ششم هجری، به عنوان چهره‌ای که رویکردی مشائی دارد و یکی از بزرگان اشاعره یعنی ابوحامد محمد غزالی معروف به امام محمد غزالی با تأکید بر نقدهای غزالی بر ابن‌سینا در بحث علیّت و لوازم آن است، که در راستای نیل به این هدف ابتدا به ذکر کلیاتی از مفهوم علّت و معلول پرداخته و سپس به تببین جنبه‌های مخالفت غزالی با علیّت و نظرات وی در این باب پرداخته‌ایم. برای درک بهتر نظرات غزالی بررسی نظرات ابن‌سینا نیز ضروری می‌نمود که برای دریافت نظرات ابن‌سینا سعی شده است که فصل اول این پژوهش یعنی کلیات بر اساس نظرات ابن‌سینا باشد. در آخر نیز نظرات و دفاعیات ابن‌رشد را در بحث علیّت مطرح کرده و در پایان نتیجه‌گیری از این جدال ارائه کرده‌ایم. اما چرا غزالی و ابن‌رشد؟
غزالی یکی از بزرگ‌ترین متکلمان اشعری است که هم در تبیین و تفسیر نظریه‌ی «عادت‌الله» اشاعره بیش‌ترین نقش را داشته و هم در نقد آرای فلاسفه درباره‌ی علیّت، بالاخص عنصر ضرورت علّی بیش‌ترین تلاش را کرده ‌است. در تبیین نظریه‌ی اشاعره درباره‌ی علیّت، همه‌ی متکلمان اشعری بعد از غزالی، بدون شک وام‌دار او هستند. اگر نگوییم مهم‌ترین نقدها را به علیّت در طول تاریخ غزالی انجام داده‌ است، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین متفکرینی است که به این موضوع وارد شده و با نقدهای خود سعی در فرو ریختن بنیان فلسفه‌ی مشاء داشته است. ابن‌رشد نیز در مقام فیلسوفی ارسطویی و مسلمان در تهافت‌التهافت با چالش‌های غزالی روبرو می‌شود و به جهت دفاع از آرای فلاسفه تبیین خود را از علیّت فلسفی ارائه داده است. به نظر می‌رسد بررسی نظرات این دو متفکر پیرامون مسأله‌ی علیّت و فروع آن، گامی مهم در تبیین این مسأله باشد. امید است که بتوانیم در این پژوهش، گامی هر چند کوچک در راستای این هدف برداریم.
2. اهمیت موضوع
اصل علیّت به عنوان یک اصل کلّی و عام، مورد استناد همه‌ی علومی است که درباره‌ی موضوعات حقیقی بحث می‌کند. از سوی دیگر کلّیت و قطعیّت هر قانون علمی، مرهون قوانین عقلی و فلسفی علیّت است و بدون آنها نمی‌توان هیچ قانون کلّی و قطعی در هیچ علمی به اثبات رسانید.1
برای درک بهتر اهمیت مبحث علیّت به موارد ذیل می‌توان اشاره کرد:
الف) علیّت و اثبات حقایق عینی
اثبات وجود حقیقی اشیاء عینی و خارج از نفس، مرهون اصل علیّت است و بدون آن راهی برای اثبات حقایق عینی باقی نمی‌ماند. همچنین اثبات مطابقت ادراکات با اشیاء خارجی نیازمند به قوانین فرعی علیّت است.
توضیح اینکه تصدیق واقع عینی جهان هستی، اگر چه امری قطعی و ضروری است و نیازمند به دلیل نیست، اما این تصدیق ضروری فقط به وجود اجمالی جهان هستی نظر دارد. اینکه هر احساسی، واقعیت عینی دارد، از راه ضرورت حاصل نمی‌شود، لذا باید آن را اثبات نمود. اگر علیّت و نظام علّی و معلولی را نپذیریم اثبات چنین امری ممکن نیست؛ زیرا صورت‌هایی که در ذهن تحت شرایط خاصی پدید می‌آیند، ثابت می‌کنند که علّتی از خارج سبب پیدایش آنها شده است. اگر مبداء علیّت نباشد احساس و یا وجود شیء در حس نمی‌تواند وجود واقع عینی را که در قلمرو دیگری موجود است، کشف نماید.2
ب) علیّت و استدلال
مبداء علیّت تنها مبدئی است که کلیه‌ی کوشش‌ها در راه استدلال، در کلیه‌ی قلمروهای فکری انسان بکار برده می‌شود، بر آن متوقف است. زیرا غرض از استدلال اثبات امری است که ثابت نشده است. بنابراین دلیل، علّت و واسطه در اثبات است و چیزی را که مجهول است، معلوم می‌گرداند. اگر رابطه‌ی علیّت و معلولیت را درک نکنیم از هیچ استدلالی نمی‌توانیم نتیجه بگیریم. زیرا نتیجه، معلول مقدمه‌ها است و هنگامیکه قانون علیّت از حساب ساقط گردد و هیچگونه ضرورتی بین علّت و معلول وجود نداشته باشد، ارتباطی نیز بین دلیل و آن حقیقت که مورد استدلال قرار گرفته است، نیز باقی نمی‌ماند.3
ج) علیّت و اثبات خداوند
قانون علیّت، از با ارزش‌ترین قوانین مورد استفاده در فلسفه‌ی الهی است. همین قانون با سایر قوانین منشعب از آن است که ما را ملزم می‌کند که تمام رشته‌های علّی و معلولی را منتهی به یک ذات کامل و غیر معلول بدانیم و همه‌ی نظامات را تحت نظام واحد و قائم به ذات واحد بشناسیم. به همین دلیل است که مرحوم صدرالمتألهین در جلد دوم اسفار می‌نویسد:
أن الطریق إلى إثبات الصانع ینسد بسببه فإن الطریق إلیه هو أن الجائز لا یستغنی عن المؤثر فلو أبطلنا هذه القاعده لم یمکننا إثبات واجب الوجود.4
اگر علیّت نفی گردد، راه اثبات صانع نیز مسدود می‌شود. زیرا طریقه‌ی اثبات صانع این است که هر امر ممکنی محتاج به مؤثر است و چنانچه این طریق باطل شود، امکان اثبات واجب الوجود نخواهد بود.
لازمه‌ی انکار علیّت در میان موجودات، این است که نتوانیم این رابطه را بین خداوند و موجودات نیز اثبات نماییم؛ زیرا اگر در میان موجودات چنین رابطه‌ای وجود نداشته باشد، نسبت هر موجودی به موجود دیگر یکسان و نسبت واحدی خواهد بود که هیچ اختلافی از نظر تأثیر و تأثر در میان این نسبت‌ها نخواهد بود. در این صورت انسان از کجا به لغت و معنای کلمه‌ی «سبب و علّت» آشنا شده و از چه راهی می‌تواند سببیّت خدای تعالی را برای همه‌ی موجودات اثبات نماید.5
د) علیّت و علم
همه‌ی نظریات علمی در قلمرو مختلف تجربه و مشاهده، بستگی کامل و اساسی به مبداء علیّت و قوانین آن دارد. اگر بین اشیاء رابطه‌ی علّی و معلولی نباشد، در این صورت هیچ قانون و ناموسی هم وجود خارجی نخواهد داشت. زیرا همه‌ی قوانین و نوامیس حاکم بر طبیعت، کیفیت‌های خاص علّی و معلولی اشیاء است. و در این فرض «علم» نیز معنا ندارد، زیرا علم عبارت است از بیان قوانین و نوامیس و روابط واقعی بین اشیاء است و اگر بین هیچ چیز با چیز دیگر رابطه‌ای وجود نداشته باشد، علمی هم وجود نخواهد داشت. پس قانون علیّت و معلولیت پایه و اساس علم است.6
هر چند ممکن است به نظر رسد که اصل علیّت، اصلی بدیهی و اینکه هر پدیده‌ای علّتی دارد روشن است، اما مسأله این چنین واضح و بدیهی نیست و حداقل بداهت آن نیازمند تبیین است، به ویژه اگر به این نکته توجه کنیم که اصل علیّت از جانب فیلسوفان و متفکران بزرگی چون غزالی در عالم اسلام و هیوم در جهان غرب مورد تردید قرار گرفته است.
از مطالب گذشته روشن می‌شود که اصل علیّت، اصلی است که از اهمیت شایانی برخوردار است، لذا در این پژوهش با بررسی نظرات دو متفکر بزرگ جهان اسلام یعنی غزالی و ابن‌رشد با تکیه بر نقدهای غزالی به ابن‌سینا در بحث علیّت و پاسخ‌های ابن‌رشد سعی شده تا گامی هر چند کوچک در عرصه‌ی تفکر فلسفی و حقیقت‌جویی برداشته و روشن شود کدام‌یک از این بزرگان در داوری‌های خود به حقیقت نزدیک‌تر بوده‌اند.
3. اهداف پژوهش
پیش از پرداختن به اهداف پژوهش لازم است مفاهیمی که در عنوان این پژوهش أخذ شده ‌است را بررسی کنیم. تطبیق در عنوان این پژوهش به کدام معناست و منظور از علیّت چیست؟
الف) منظور از «تطبیق» در این پژوهش
مطالعات تطبیقی و مقایسه‌ای در تفکر فلسفی از اهمیت مضاعفی برخوردار است. یکی به جهت آنکه برای شناخت عمیق و دقیق هر چیزی، باید آن را با امور دیگر مقایسه کرد. برون‌نگری درباره‌ی خود فلسفه، به واسطه‌ی این نوع مطالعات میسّر می‌شود. و دوم به جهت آنکه به رغم زمینه‌های مساعد در فلسفه و قلمرو وسیع در آن برای مطالعات تطبیقی، چنین مطالعاتی، به ویژه در کشور ما، چنانکه شایسته و بایسته است، صورت نگرفته است.7
البته «تطبیق» مشترک لفظی است یعنی دارای چند معنا بوده که معنایی که منظور است توضیح داده خواهد شد. تطبیق و مطالعه‌ی تطبیقی در فرهنگ مکتوب ما به چند معنا بکار رفته ‌است. یکی از معانی تطبیق، کاری است که مدرّسان حوزه‌های علمیه به عنوان شیوه‌ی تدریس از آن بهره می‌جویند. از آن جا که روش آموزش در نظام تعلیم و تربیت سنّتی ما (حوزه‌های علمیّه) متن محور است.8 مدرّسان، نخست مطالب بخشی از متن درسی را بدون استناد به کتاب تقریر می‌کنند و پس از آن، ضمن قرائت متن، آن‌چه را که از خارج، توضیح داده ‌بودند، بر متن، «تطبیق» می‌کنند.
معنای دیگر تطبیق، آن است که در تفسیر متون، به ویژه متون دینی مانند قرآن، مفسّر، مقبولات علمی پیشین خود را بر آیات تحمیل کند. نام این قسم بحث تفسیرى را تطبیق گذاشتن مناسب‌تر است، تا آن را تفسیر بخوانیم، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظریه‌هاى خاصى باشد، در حقیقت عینک رنگینى در چشم دارد که قرآن را نیز به همان رنگ مى‌بیند و مى‌خواهد نظریه‌ی خود را بر قرآن تحمیل نموده، قرآن را با آن تطبیق دهد؛ پس باید آن را تطبیق نامید نه تفسیر.9 تطبیق به این معنا، داستان غولی را که در اساطیر اروپایی ذکر شده است، به یاد می‌آورد؛ می‌گویند این غول تختی داشت که گم‌شدگان در صحرا را دستگیر می‌کرد و بر روی آن تخت می‌خواباند و اگر آن فرد، درازتر از تخت بود، سر و ته او را با تبر، قطع می‌کرد و اگر کوتاه‌تر بود، آن‌قدر می‌کشید تا هم‌اندازه‌ی تخت شود؛ می‌خواست همه را با تخت خود، تطبیق کند.
معنای مورد نظر ما در خصوص مطالعات تطبیقی، «بررسی‌های مقایسه‌ای» است. مراد از «مقایسه» در اینجا ملاحظه‌ی هم‌سانی‌ها و ناهم‌سانی‌ها، مواضع وفاق و مواضع خلاف و اشتراکات و افتراقات اموری است که با هم مقایسه می‌شوند.10
در بررسی مفهوم تطبیق به معنای أخیر روشن است که مطالعات مقایسه‌ای در جایی امکان‌پذیر است که پای امور متعدّدی در میان باشد. اگر قرار باشد دو أمر در هیچ جنبه‌ای اختلاف نداشته باشند در واقع یک أمر هستند نه دو أمر. با این توضیحات روشن شد که هدف از پژوهش بیان اشتراکات و اختلافات دو متفکر بزرگ جهان اسلام یعنی غزالی و ابن‌رشد در «بحث علیّت و لوازم آن» است، که این داوری بیش از هر چیز حول محور اشکالات غزالی به ابن‌سینا و پاسخ‌هایی که ابن‌رشد به وی داده است صورت گرفته است. باید دید که فهم و تبیین کدام متفکر از «علیّت» به حقیقت نزدیک‌تر است؟
ب) علیّت
اما منظور از علیّت چیست؟ علیّت به چه معناست و تصور آن چگونه برای آدمی به وجود می‌آید؟ فصل نخست، برای پاسخ به این سؤال و همچنین آگاهی یافتن از مفاهیم مبنایی این پژوهش اختصاص یافته است.
4. سؤالات پژوهش
الف) سوالات اصلی
– آیا غزالی موفق به درهم شکستن نظام فلسفی سینوی شده‌ است یا خیر؟
– اشکالات غزالی بر ابن‌سینا و مبنای فیلسوفان در باب علیّت بر چه اساس است؟
– اصل علیّت در تفکر غزالی چگونه توجیه و تبیین می‌شود؟
– اصل علیّت در تفکر ابن‌رشد چگونه توجیه و تبیین می‌شود؟
– ابن‌رشد تا چه حد توانسته پاسخ‌هایی شایسته به اشکالات و انتقادات غزالی دهد؟
ب) سؤالات فرعی
– اصل علیّت در معجزه که از موارد اعتراض غزالی به این قاعده است چگونه توجیه می‌شود؟
– آیا اعتقاد به اصل علیّت و پذیرش لوازم آن از جمله قاعده‌ی الواحد با اعتقاد به قدرت مطلقه‌ی خداوند منافات دارد؟
– نظرات ابن‌رشد در باب علیّت بیشتر تحت تأثیر کدام فیلسوف است؟
5. فرضیه‌های پژوهش
الف) فرضیه‌های اصلی
– بزرگان مذهب اشاعره از جمله غزالی در بحث علیّت نتوانسته‌اند خللی در نظام فلسفی مشائی و خصوصاً ابن‌سینا وارد سازند. نظام فلسفی ابن‌سینا در مقابل شبهات و اشکالات نظام فکری اشاعره نه تنها تضعیف نمی‌شود بلکه بر استحکام آن افزوده می‌شود.
– اساس انتقادات غزالی بر ابن‌سینا در بحث علیّت مبتنی است بر نتایج باطلی که به گمان غزالی حاصل قائل شدن به علیّت و فروع آن از جمله قاعده‌ی الواحد است. نتایج باطلی از جمله محدود شدن قدرت خداوند، نفی توحید افعالی و … .
– اشاعره و از جمله غزالی ضرورت علّی و معلولی را حداقل در پدیده‌های عالم منکر هستند. از نظر ایشان هیچ منعی ندارد که با آمدن مقدمات یا علّت، نتیجه که همان معلول باشد حاصل نشود. فهم اشاعره از اراده و قدرت مطلقه‌ی الهی در نظام فکری اشاعره از مبانی مهم تبیین علیّت از نظر غزالی است.
– مشائیان و از جمله ابن‌رشد معتقد به اصل علیّت هستند. و چهار علّت فلسفه‌ی ارسطوئی یعنی علّت صوری، علّت مادی، علّت فاعلی و علّت غایی را قبول می‌کند. با وجود چنین عللی دیگر جایی برای اتفاق و تصادف در فلسفه‌ی مشاء باقی نمی‌ماند. هر چند میان ابن‌رشد و ابن‌سینا در تحلیل علیّت تفاوت‌هایی دیده می‌شود.
– ابن‌رشد بیشتر نقش مفسر و شارح ارسطو را ایفا می‌کند و در این‌ راه در پاره‌ای مسائل حتی گاهی از ابن‌سینا انتقاد می‌کند و وی را در برداشت مقصود ارسطو ناموفق می‌داند. و خود در این راه هم به انتقادات غزالی پاسخ می‌دهد و هم نقدهایی به فهم ابن‌سینا از فلسفه‌ی ارسطو وارد می‌کند.
ب) فرضیه‌های فرعی
– پذیرش اصل علیّت در معجزه‌ منافاتی با توجیه عقلانی و فلسفی این پدیده ندارد.
– اعتقاد به اصل علیّت و لوازم آن همچون قاعده‌ی الواحد منافاتی با اعتقاد به قدرت مطلق خداوند در جریان پدیده‌ها ندارد.
– ابن‌رشد به عنوان فیلسوفی مشائی بیشتر تحت تأثیر ارسطو است.
6. روش پژوهش
روش تحقیق ما در این پژوهش کتاب‌خانه‌ای است. سعی کرده‌ایم با دو ابزار عقل و نقل، یعنی آنچه که از این دو اندیشمند در کتاب‌های معتبر خود نقل شده است، و البته از منابعی که به هر نحو به این دو اندیشمند مربوط می‌شوند، استفاده کنیم و دیدگاه این دو اندیشمند را به شیوه‌ی گزارش‌گونه در فصل دوم و سوم پژوهش بیان کنیم. البته در فصل نتیجه‌گیری این پژوهش یعنی فصل چهارم تلاش کردیم قضاوتی نیز درباره‌ی نظر این دو اندیشمند داشته‌ باشیم که معلوم شود دیدگاه کدام یک از این دو متفکر به حقیقت نزدیک‌تر است. همانطور که از عنوان پژوهش نیز معلوم است نظرات غزالی پیرامون علیّت بر محور نقدهای ایشان بر ابن‌سینا و پاسخ‌های ابن‌رشد در این باب محور اصلی پژوهش است. لذا سعی شده در فصل اول با تکیه بر آرای ابن‌سینا به معرفی بحث علیّت و فروع آن بپردازیم و در فصل دوم با نظرات و آرای غزالی آشنا شده و فصل سوم را نیز به ابن‌رشد اختصاص داده‌ایم. در فصل چهارم نیز سعی شده نظرات این دو اندیشمند را نقد و بررسی کرده که ما را در رسیدن به نتیجه‌ای بهتر در این پژوهش یاری کند و قضاوتی میان نظرات این دو اندیشمند ارائه کنیم.
7. تاریخچه و سابقه‌‌ی پژوهش
در میان مسائل فلسفی اصل علیّت از لحاظ سبقت و قدمت اولین مسأله‌ای است که فکر بشر را به خود مشغول کرده است و در آثار بسیاری از اندیشمندان از آغاز تاریخ تفکر تا کنون مورد تأمل قرار گرفته است. این اصل هم در حوزه‌ی فلسفه و هم در حوزه‌ی علم، اساس و پایه‌ی هر نوع معرفتی تلقی شده و بطلان و تزلزل آن منشاء تزلزل معرفت بشری است. نمونه‌هایی مانند اینکه وقتی انسان آغازین بعد از گرسنگی به سراغ غذا می‌رفت یا برای دفاع از خود به ابزارهای گوناگون متوسل می‌شد، شواهدی از درک معنای علیّت توسط انسان‌های اولیه است و به همین جهت می‌توان گفت اولین مسئله‌ای که فکر بشر را هر چند به صورت ناخودآگاه به خود جلب کرده است، همین بحث علیّت باشد. اما فیلسوفان و متفکران گوناگون نیز از روی علم و آگاهی به بحث علیّت پرداخته‌اند. ارسطو، فلسفه را به علم العلل تعریف کرده است. با وجود اینکه فیلسوفان یونان باستان به دنبال علّت مادی عالم بوده‌اند و تا قبل از ارسطو هم بحث‌هایی جسته و گریخته از علّت غایی، علّت فاعلی و علّت مادی شده بود اما می‌توان ارسطو را از اولین فیلسوفانی برشمرد که بحث مفصلی در این باب داشته است و به ضرورت علّی نیز قائل بود. اولین منکران علیّت را هم می‌توان سوفسطاییان دانست. هیوم هم در عالم فلسفه‌ی غرب منکر این اصل شده است. در عالم اسلام نیز رویکردهای متفاوتی در قبال این اصل اتخاذ شده است؛ از یک سو فلاسفه‌ی مسلمان با اثبات و قبول اصل علیّت و ضرورت علّی و معلولی، که مفاد اصلی این قاعده تلازم ضروری میان علّت و معلول است، نظام فلسفی خود را تبیین کرده‌اند، و از سوی دیگر چهره‌های شاخصی همچون بزرگان اشاعره مانند ابوحامد محمد غزالی و فخررازی، به مخالفت با این اصل پرداخته‌اند.
در بررسى پیشینه‌ی پژوهش هم قابل ذکر است که اصل علیّت و فروع آن چه با نگاهی مستقل به این بحث و چه به صورت مقایسه‌ای میان دو یا چند متفکر کتاب‌ها، مقالات و پایان‌نامه‌هایی منتشر شده است؛ کتاب‌هایی نظیر علیّت از دیدگاه متکلمان مسلمان و کتاب علیّت از دیدگاه فیلسوفان مسلمان و فیلسوفان تجربه‌گرا از عین‌الله خادمی، کتاب اصل علیّت در فلسفه و کلام از محمد حسن قدردان ‌قراملکی، کتاب علیّت از دیدگاه اشاعره و هیوم نوشته‌ی سید صدرالدین طاهری، به بحث علیّت پرداخته‌اند. مقالاتی نظیر علیّت از دیدگاه امام محمد غزالی و دیوید هیوم از حسین نوروزی، جدال غزالی و ابن‌رشد در باب علیّت از مهدی اخوان و نیز چالش فلسفی غزالی و ابن‌رشد از علی زمانی قمشه‌ای آثاری هستند که به نحوی به موضوع این پژوهش مرتبط هستند اما به نظر می‌رسید جای پایان‌نامه‌ای که با استفاده از منابع دسته اول و منابع دیگر نظیر پژوهش‌های فوق به صورت جامع‌تر بحث علیّت و فروع آن را نزد غزالی و ابن‌رشد با تکیه بر نقدهای غزالی بر ابن‌سینا تحقیق کند خالی باشد و با استناد به فرم جستجوی موضوع از پایگاه ثبت پایان‌نامه متعلق به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری تا کنون پایان‌نامه‌ای با این عنوان ثبت نشده است.

فصل اول:
کلیات

1-1. واژه‌شناسی
گام آغازین در هر پژوهشی آشنایی با اصطلاحات و مفاهیم بکار رفته در آن موضوع است.
1-1-1. مفهوم لغوی علّت
یکی از معانی اصلی واژه‌ی علّت11 بیماری است. استعمال این واژه به معنای سبب در فلسفه و سایر علوم را برخی مانند تفتازانی چنین توجیه کرده‌اند که «العله فی اللغه: عرض مؤدی للبنیه الجسمیه و لما کانت بهذا المعنى سببا فی تأثیر الجسم بالأذى و فی اتصافه بذلک الأذى نقلت عرفا لمطلق ما یکون سببا فی تحقق الشیء فهو عرفا.»12
بیماری در هر موجودی سبب ضعف بنیه‌ی جسمش می‌شود، منتها این سببیت در ابتدا فقط شامل بُعد منفی [ایذا و اذیت] بوده، اما بعدها معنای این واژه در عرف توسعه یافته و هر چیزی که سبب تحقق چیزی دیگر شود، از آن به علّت تعبیر کرده‌اند.
1-1-2. معانی اصطلاحی علّت در فلسفه
فیلسوفان مسلمان برای علّت دو تعریف ارائه داده‌اند:
1- هو الشیء الذی یحصل من وجوده وجود شیء آخر و من عدمه عدم شیء آخر13؛ یعنی علّت چیزی است که از وجودش، وجود چیز دیگر و از عدمش عدم چیز دیگر حاصل می‌شود. یا گاهی تعریف را مختصرتر می‌کنند و می‌گویند: هی ما یجب به وجود شیء آخر14؛ یعنی علّت چیزی است که از وجودش چیزی دیگر واجب می‌گردد. این تعریف در واقع تعریفی اخص از علّت و دامنه‌اش بسیار محدود است و فقط شامل علّت تامه می‌شود و بقیه‌ی اقسام علل را ـ که در ادامه خواهد آمد ـ نمی‌توان بر اساس این تعریف علّت نامید. بدین جهت وقتی فلاسفه‌ی اسلامی واژه‌ی علّت را به صورت مطلق به کار می‌برند، این تعریف مد نظر آنها نیست.
2- بوعلی در کتاب «النجاه» فصل دوازدهم از مقاله‌ی اولی بیان می‌کند که علّت چیزی است که یا به خودی خود یا بواسطه‌ی دیگری منشاء قوام پدیده‌ی دیگری می‌گردد. ابن‌سینا با این بیان هم به علّت ناقصه و هم به علّت تامّه اشاره کرده است.
ابن‌سینا در این بیان معنای فراگیرتری از علّت را اراده کرده است. وی علّت یا مبداء را چنین تعریف می‌کند که «و المبداء یقال لکل ما یکون قد استتم له وجود فی نفسه اما عن ذاته و اما من غیره ثم یحصل عنه وجود شیء آخر و یتقوم به»15
امام فخررازی، علّت را به صورت واضح‌تری اینگونه تعریف کرده ‌است که «العله ما یحتاج الیه الشیء فی حقیقته و وجوده»16 به این معنا که علّت چیزی است که شیء در حقیقت و وجودش بدان نیازمند است.
این تعاریف مقداری ابهام دارند، اگر آنها را به صورت مطلق در نظر بگیریم بیشتر به علّت فاعلی اشاره دارند. علاوه بر آن، ممکن است این ابهام ایجاد شود که این تعاریف جامع نیستند؛ چون برای تحقق یک امر هم باید شرایط و ابزار فراهم شود و هم موانعی برای تحقق معلول وجود نداشته باشد، اما در این تعاریف هیچ اشاره‌ای به وجود شرایط و ابزار و عدم موانع نشده است. ملاصدرا در اسفار برای رفع این اشکالات، دو قید دیگر به این تعاریف افزود و در مجموع با سه قید علّت را اینگونه تعریف کرده ‌است که «هو ما یتوقف علیه وجود الشیء فیمتنع بعدمه و لایجب بوجوده.»17 از این تعریف نکات زیر مستفاد می‌شود:
1- شیء در وجودش به علّت نیازمند است.
2- در صورت عدم تحقق علّت، تحقق معلول محال است.
3- در صورت تحقق علّت، وجود معلول واجب و ضروری نیست.
با این تعریف، ضرورتی ندارد که بحث شود شرایط، آلات و ادوات جزء کدام قسم از علّت هستند، علاوه بر آن، شامل همه‌ی اقسام علل می‌شود و انصرافی به علّت فاعلی ندارد.18
با این توضیحات روشن شد که مفهوم علّت دو اطلاق دارد که بین این دو مفهوم رابطه‌ی عام و خاص مطلق برقرار است؛
1- بالمعنی الأعم [علّت ناقص]: گاهی می‌گوییم علّت به این معنا که ما یتوقف علیه شیء آخر. یعنی چیزی که چیز دیگری بر آن متوقف است؛ و به عبارت دیگر چیزی که متوقفٌ علیه چیز دیگر است. اگر به این معنا منظور باشد، متوقفٌ علیه أعم است از اینکه علّت تامه باشد یا علّت ناقصه باشد. اعم است از اینکه مادی باشد یا مجرد. به این امر علّت اطلاق می‌شود، خواه شرط باشد، حقیقی باشد و یا از انواع علّت ناقصه باشد. علّت به این معنا یک مفهوم عام و فراگیر است که همه‌ی امور یاد شده را در بر می‌گیرد. در این تعریف همین اندازه که از عدم «الف»، عدم «ب» لازم آید، برای علّت بودن نسبت به «ب» کافی است، حتی اگر وجودش، وجود معلول را ضروری نکند. علّت به این معنا یک مفهوم عام و فراگیر است که همه‌ی امور یاد شده را در بر می‌گیرد.
2- بالمعنی الأخص [علّت تامه]: علّت دارای دو معنای دیگری نیز هست که هر دو أخص از معنای اول است؛ گاهی علّت به معنای موجودی برای تحقق یافتن موجود دیگر است. بنابراین اصطلاح، تنها وقتی می‌توانیم بگوییم «الف» علّت است برای «ب» که همانگونه که از عدم «الف» عدم «ب» لازم می‌آید از وجود «الف» نیز وجود «ب» لازم آید، در حالی که بنابر اصطلاح نخست، همین اندازه که از عدم «الف» عدم «ب» لازم آید، برای علّت بودن «الف» نسبت به «ب» کافی است. در معنای اول معلول بدون علّت امکان تحقق یافتن ندارد. ولی در معنای دوم علاوه بر اینکه معلول بدون آن تحقق نمی‌یابد این شرط هم لحاظ شده که وجود معلول توسط آن واجب می‌شود. یعنی تا علّت یافت شد معلول هم ضرورت پیدا می‌کند. و علّت به این معنا منحصر می‌شود به علّت تامّه.
3- گاهی نیز واژه‌ی علّت اطلاق می‌گردد و منظور از آن علّت فاعلی می‌باشد. یعنی آنچه واقعیت و هویت معلول را افاده می‌کند. مانند آن‌جا که گفته شده میان علّت و معلول سنخیت برقرار است. و یا معلول عین ربط به علّت است، و یا وجود علّت شدیدتر و قوی‌تر از وجود معلول است. در همه‌ی این موارد مقصود از علّت، علّت فاعلی است؛ یعنی آنچه حقیقت و واقعیت معلول را جعل و افاضه می‌کند. ابن‌سینا در نجات چنین می‌گوید که «و اعلم، أن الفاعل ـ الذى یفید الشىء وجودا بعد عدمه ـ یکون لمفعوله أمران: عدم قد سبق، و وجود فى الحال.»19
هر چند از بیان ملاصدرا جهت درک بهتر تقسیم علّت به ناقصه و تامّه استفاده کردیم اما با دقت در آثار ابن‌سینا پی می‌بریم که وی نیز در آثار خود تقسیم علّت به ناقص و تامه را بیان کرده است. همانطور که گذشت ابن‌سینا در فصل دوازدهم از مقاله‌ی اولی در کتاب «النجاه» بیان می‌کند که «و المبدأ یقال لکل ما یکون قد استتم له وجود فى نفسه إمّا عن ذاته و إمّا عن غیره، ثم یحصل عنه وجود شىء آخر و یتقوّم به، …»20 به این معنا که علّت چیزی است که یا به خودی خود یا بواسطه‌ی دیگری منشاء قوام پدیده‌ی دیگری می‌گردد. ابن‌سینا با این بیان هم به علّت ناقصه و هم به علّت تامّه اشاره کرده است.
1-2. اقسام علل
علّت را می‌توان از جنبه‌های گوناگون به اقسامی تقسیم کرد که در ادامه به این تقسیمات اشاره می‌شود.
1-2-1. علل چهارگانه
ابن‌سینا در آثار خود علّت را به چهار قسم تقسیم کرده است که این تقسیم را مشهور فیلسوفان پذیرفته‌اند. وی چنین بیان می‌کند که هر ممکن‌الوجودی مرکب از ماهیت و وجود است، این دو در تحلیل عقلی غیر از یکدیگرند. ممکن‌الوجود از حیث ماهیت و وجودش دارای علل خاصی است. پس می‌توان گفت علل به لحاظ کلی دو قسم‌اند:
الف) علل ماهیت
ب) علل وجود
1-2-1-1. علل ماهیت
که خود دو دسته‌ هستند؛ یا ماهیت با آن علّت بالقوه است که به آن «علّت مادی» می‌گویند و یا ماهیت با آن علّت بالفعل است که به آن «علّت صوری» می‌گویند.

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید