1-2. معنای عدالت8
1-3. پیشینه معرفتی عدالت پژوهی13
1-3-1. افلاطون14
1-3-2. ارسطو16
1-3-3. فارابی18
1-3-4. خواجه نصیرالدین طوسی19
1-3-5. رالز21
1-4. مفاهیم همسو23
1-4-1. قســط23
1-4-2. انصاف24
1-4-3. مسـاوات25
1-4-4. حق26
1-4. مفاهیم ناهمسو30
1-4-1. ظـلم و جور30
1-4-2. فساد31
1-5. عدالت در علوم اسلامی33
1-5-1. عدالت در فلسفه و کلام33
1-5-2. عدالت در علم اخلاق34
1-5-3. عدالت در علم فقه و حقوق37
1-5-4. عدالت اجتماعی،سیاسی39
فصل دوم43
(عدالت در رابطه انسان و خدا)43
2-1. مقدمه44
2-2. عدل در رابطه‌‌ی انسان و خدا45
2-2-1. ساحات عدالت ورزی انسان در برابر خدا47
2-2-1-1. عدالت ورزی در ساحت اعتقاد و اندیشه48
2-2-1-1-1. پاسخ اشکالات50
2-2-1-1-2. اندیشه عدالت محور امیرمؤمنان( و اختیار انسان52
2-2-1-1-3. اندیشه عدالت‌محور امیرمؤمنان( و مسأله شر55
2-2-1-2. عدالت ورزی در ساحت عمل و رفتار58
فصل سوم60
(عدالت در رابطه انسان با خویشتن)60
3-1. مقدمه61
3-2. عدالت در بعد روحانی و معنوی انسان61
3-2-1. ضرورت و اهمیت معرفت نفس61
3-2-2. معرفت نفس63
3-2-3. آگاهی از نسبت خود با خدا68
3-3. عدالت در بعد جسمانی انسان71
فصل چهارم74
(انسان و عدالت اجتماعی)74
4-1. مقدمه75
4-2. اطاعت‌‌پذیری اجتماعی76
4-3. عدالت توزیعی79
4-3-1. اهمیت عدالت اجتماعی از دیدگاه امام علی(79
4-3-2. عدالــت سیاسی، اجتماعی82
4-3-3. توزیع عادلانه امکانات84
4-3-4. عدالت در قضاوت85
4-3-5. رفع تبعیض در مدیریت جامعه88
4-3-6. پرهیز از لذت‌‌جویی در میان حاکمان92
4-3-7. پرهیز از ویژه خواری93
4-3-8. لزوم رأفت در تامین عدالت95
4-4. عدالت در تعامل شهروندان96
4-4-1. عدالت در رابطه همسر97
4-4-2. عدالت در رابطه با والدین100
4-4-3. عدالت در رابطه با فرزندان101
4-4-4. عدالت در رابطه با خویشان102
فصل پنجم104
(عدالت در ساحت طبیعت)104
5-1. مقدمه105
5-2. عدالت در مورد حیوانات106
5-3. عدالت در زمین، گیاهان و منابع طبیعی109
5-4. نسبت عدالت طبیعی با سایر قلمروها111
نتیجه و جمع‌‌بندی114
فهرســت منـابع؛117
کتاب‌ها117
مقدمه
بیان مساله
شاید به جرأت بتوان گفت رایج‌‌ترین مفهوم در حوزه‌‌ی دانش اخلاق، مفهوم “عدالت” است؛ مفهومی کلیدی که بر اساسِ آن، می‌‌توان نظام‌‌های اخلاقی را مورد مطالـعه و بررسی قرار داد. از فلسفه‌‌ی یونان باستان گرفته تا مکاتب دینی، معنوی و اخلاقی شرقی، همواره مساله عدالت مورد توجه بوده و در تبیین آن کوشش های فراوانی شده است.
آرزو، مآل و سرانجامی که نظام‌‌های اخلاقی با توصیفاتِ مختلف خود از آن، با تعبیر “سعادت” یاد می‌‌کنند، نیازمند کوشش و تلاش انسانی در کسب فضائل است و در این بین، از عدالت به عنوان شرط لازم برای رسیدن به سعادت یاد می‌‌شود. از اینجــا پیوندی میان “عدالت و سعادت” ایجاد می‌‌شود؛ که شناخت این مفهوم را برای اندیشمندان حوزه‌‌ی اخلاق دوچندان می‌‌کند. تا این مقام، مفهوم عدالت در عرض سایر مفاهیم اخلاقی چون: فضیلت، خیر، سعادت و …. قرار می‌‌گیرد؛ ولی هنگامی که در توصیف و بسط همین مفاهیم یادشده [مجدداً] از مفهوم عدالت نامبرده می‌‌شود؛ سبب تقدم و اولویت بازشناسی بیش از پیش آن، در حوزه‌‌ی فلسفه اخلاق می‌‌شود.
امروزه در مطالعات حوزه‌‌ی اخلاق، آثاری بر پایه‌‌ی مفهوم عدالت تولید می‌‌شود؛ که در آنها، سخن از ابعاد مختلف این مفهوم به میان می‌‌آید. مفهوم‌‌شناسی عدالت، راه نیل به عدالت، موانع رسیدن به عدالت، قلمروهای عدالت، آثار عدالت و تبیین ارتباط عدالت با دیگر مفاهیم اخلاقی، از جمله‌‌ی این ابعاد است.

اما در بین ابعاد مختلف عدالت، بازشناسی اندیشه‌‌ی متفکران پیرامون توصیف‌‌شان از قلمروهای عدالت و چگونگی برقراری ارتباط میان این قلمروها، حائز اهمیت است. مثلاً هنگامی که در نظام اخلاق افلاطونی سخن از عدالت به میان می‌‌آمد، وی می‌‌کوشید تا با بهکارگیری این مفهوم، از لزومِ نوعی هماهنگی و انسجام در میان ساحت‌‌های نفس انسانی یاد کند به عقیده او، اولاً ساحت‌‌های نفس مرتبط هستند؛ ثانیاً در یک نظام اخلاقی، علاوه بر آنکه هر ساحت نفس باید به نحو احسن و صحیح کار کند، به یک هماهنگی کلی و امری مافوق ساحت‌‌ها نیاز است که از آن به عدالت تعبیر میکرد.
حال در بحث حاضر، می‌‌دانیم که وجود عدالت در ساحت‌‌های مختلف و قلمروهای مختلف امری مورد پسند است و نوعاً اندیشمندان و مردمان می‌‌کوشند تا این عدالت جزئی را در هر قلمرو بدست آورند. اما سؤال آنجاست که آیا در یک نظام اخلاقی که شامل قلمروهای گوناگون می‌‌شود، به یک هماهنگی و یک عدالت کلی هم نیاز داریم؟ و در صورتی که چنین نیازی حس ‌‌شود، ارتباط و نسبت میان این قلمروها چگونه است تا عدالت کلی [هماهنگی قابل قبول] میان آنها رقم بخورد؟

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در مطالعه [هر چند اولیه] سخنان امام علی(، علاوه بر معرفی و توصیف قلمروهای عدالت، مساله ارتباط بین این قلمروها به چشم می‌‌خورد؛ از این‌‌رو به نظر می‌‌رسد انجام مطالعـات دقیق و پژوهــشی عمیق‌ در این باب، می‌‌تواند نحوه‌‌ی ارتباطِ آنها را از نگاه حضرت مشخص کند.
اظهارات فراوان، ماندگار و قابل توجه امیرالمؤمنین( از سویی و خلافت، امامت و ولایت حضرت از سوی دیگر، سبب می‌‌شود تا در شناخت مفهـوم عدالت به احادیث و روایات علوی توجه ویژه‌‌ای شود. دلیل چنین توجهی آن است که نگاه امیرالمؤمنین( می‌‌تواند به عنوان نظرگاه دینی و بیانگر نظام اخلاقی اسلام نیز تلقی گردد. از همین‌‌رو، بدست آوردن نظرگاه عدالت علوی به شکل توصیفی، مورد توجـه اندیشمندان است.
1. سؤالات و فرضیه
با در نظر داشتن بحثی که گذشت، می‌‌توان پرسش اصلی این تحقیق را اینچنین تقریر نمـود: قلمروهای عدالت چیست و توصیف هر کدام از آن ها از منظر امــام عـلی( چگونه است؟ برای پاسخ دادن به این پرسش اصلی پرسش‌‌های فرعی زیر تمـهید شده است:
• معنای عدالت از منظر امیرالمؤمنین( چیست؟
• مؤلفه‌‌ها و اصول عدل در قلمـروها و ساحت‌‌های مختلف زندگی بشری چیست؟
تحقیق حاضر از نوع اکتشافی است و بدنبال کشف مفهوم عدالت در اندیشه ی امام امیر مومنان( است.

2. مرور پیشینه
در اینجا لازم است هرچند مختصر و اجمالی به آثار و تالیفاتی که حول موضوع این پایان‌‌نامه تحقیق و آماده شده و در تدوین آن اثرگذار بوده است، اشاره گردد:
• اولین اثری که در این حوزه مورد مداقه و مطالعه جدی قرار گرفت کتاب “تراز حیات، ساختار شناسی عدالت در نهج البلاغه” اثر دکتر مصطفی دلشاد تهرانی است. این کتاب در چهار بخش: مفهوم شناسی، جایگاه‌‌ شناسی، ملازمه شناسی و وجوه شناسی به موضوع عدالت پرداخته است. در این اثر همان‌‌گونه که در مقدمهی آن نیز ذکر شده، به صورت مستقل به موانع و راهکارهای عـدالــت پرداخته نشده است؛ بلکه در میان مباحث دیگر و به صورت پراکنده، تنها به آن‌‌ها اشاره شده است. این اثر ضمن اینکه تبویب بسیار مناسبی در موضوع عدالت با ملاحظهی نهج البلاغه دارد، ولی نسبت به تحلیل و بررسی کامل مباحث، دغدغه‌‌ای نداشته و می‌‌توان گفت صرفاً به جانمایی و اشاره به موارد و موضوعات عدالت در نهج البلاغه پرداخته است. به عبارت دیگر، چنانکه از مطالب مقدمه کتاب برداشت میشود، می‌‌توان گفت شیوهی ایشان در مطالعهی نهج البلاغه، روش موضوعی است.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

• کتاب “درآمدی بر نظریه عدالت در اسلام” اثر عبدالله جعفری از دیگر آثار حاضر در این حوزه است. این اثر، نخست پایان‌‌نامه کارشــناسی‌‌ارشد نگارنده بوده است. سپس انتشارات جامعه‌‌المصطفی آن را با تصحیح و اضافات و نظارت حجت الاسلام خسروپناه به عنوان کتاب به چاپ رساند. این کتاب با موضوع عدالت و در شش فصل کلیات، مبانی، نظریه ها، معیار و اصول، راه‌های شناخت و ارتباط عدالت و شریعت تدوین شده است. این اثر بیشتر با رویکرد فلسفی- کلامی سعی بر اسـتخراج نظر اسلام در مورد عدالت دارد. همانگونه که بیان شد، در این کتاب عمدتا به نظرات و آراء فلاسفه و متکلمین پرداخته شده و اشارهی جدی به روایات و منابع نقلی و فقهی نگردیده است. همانطور که در مقدمه کتاب ذکر شده، بررسی‌‌های این پژوهش در سه حوزهی حقوق اساسی، قدرت و ثروت میباشد.
• کتاب “عدالت اجتماعی در نهج البلاغه” (ابعاد سیاسی، اقتصادی و حقوقی) پژوهش علی اصغر احمدی، ناظر به عرصه عدالت اجتماعی به رشته تحریر درآمده است، این اثر در چهار فصل 1. عدالت اجتماعی زمینه ها، موانع و دست آوردها 2. بررسی بعد سیاسی عدالت اجتماعی 3. بررسی بعد اقتصادی عدالت اجتماعی 4. بررسی بعد حقوقی عدالت اجتماعی و یک خاتمه و نتیجه گیری نگاشته شده است. روشــن است که این اثر نیز حوزه‌‌های عدالت اجتماعی را محور تحقیق خود قرار داده و به ابعاد و مناسبات آن پرداخته است.
• اثر دیگری که در پژوهش پیرامون نهج البلاغه درخور مطالعه و تامل است، کتاب “عدالت و یاد خدا” (آشنایی با روحانیت امام علی() اثر دکتر رضا شاه‌‌کاظمی1 محقق پاکستانی الاصل و مالکی مذهب میباشد. این کتاب در سه فصل (سه مقاله) ابعاد روحانی و عرفانی و نیز مفهوم عدالت را با محوریت خطبه اول نهج البلاغه و نامه امام علی( به مالـک اشتر، بررسی میکند.
• “امام علی( صدای عدالت انسانی” اثر اندیشمند شهیر مسیحی جرج سجعان جرداق، یکی از معروفترین آثار راجع به شخصیت و اندیشه‌‌های امیر مؤمنان( است که با نگاهی کارکردی، اندیشه‌‌های ارزندهی آن حضرت را بررسی میکند. این اثر ارزشــمند نیز همانند سایر تحقیقات انجام شده با موضوع عدالت، بیشتر ناظر به جنبه‌‌های نظام عدالت اجتماعی و مدیریت اجتماعی در سیره و زندگی امیرالمؤمنین( است.
از میان مقالات تالیف شده با محوریت عدالت از منظر امیر مؤمنان( نیز می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:
• اصطلاح شناسی عدالت و پیوند آن با مفاهیم همسو در آموزه‌‌های نهج البلاغه. سیدجواد احمدی
• عدالت اجتماعی از منظر نهج البلاغه. سیدجواد احمدی
• عدالت از دیدگاه امام علی(. جلال درخشه
• دیباچه ای بر فلسفه عدالت. حسین بشیریه
• عدالت در اندیشه سیاسی امام علی(. علی اکبر علیخانی
• امام علی( عدالت و خشونت. دکتر بهرام اخوان کاظمی
• امام علی( عدل و تعادل. محمد حکیمی
• امام علی( و ابعاد عدالت اجتماعی. سیدحمید مولانا
• چیستی و ماهیت عدالت اجتماعی از نگاه امیرالمونین علی(. حسن حاج حسینی
• بررسی مصادیق برجسته عدالت قضایی در سیره امام علی(. دکتر محمدصالح ولیدی
• مبانی منطقی طراحی سیستم خط مشی‌‌گذاری دولتی برای تحقق عدالت حق مدار بر (اساس نهج البلاغه). دکتر علی اصغر پور عزت
در مجموعه کتب و مقالاتی که ذکر آن ها گذشت، خلاء دو فقدان اساسی به چشم می خورد: نخست آن که در فعالیت های علمی پیرامون کلیت نظریه عدالت از منظر امام علی( ابعاد و حوزه های مختلف عدالت تقسیم و تبیین نشده است و دوم آن که به بعضی ساحت های عدالت نظیر عدالت الهی یا عدالت نفس کمتر پرداخته شده است ضمن آن که نمی توان نسبت و رابطهی بین ساحت های مذکور را در آثار پیشینی مشاهده نمود.
روش تحقیق
روش تحقیق حاضر اکتشافی – هرمنوتیکی و بر پایه مراجعه به متون اصلی و دست اول است که به گزارش فرمایشات حضرت امیر مومنان علی( پرداخته اند. اهم این منابع از نهج البلاغه و غررالحکم بوده که مختص گفته ها و نوشته های حضرت( است. در مرحله بعدی مستدرکات نهج البلاغه و دیگر منابع روایی مانند کافی (که به شکل پراکنده اندیشه های حضرت را نقل می کنند) مد نظر قرار گرفته است.
با توجه به عربی بودن احادیث، در ابتدا کلیدواژه های مرتبط با بحث استخراج شده و سپس به توصیف ساحات عدالت از منظر حضرت پرداختهایم و همچنین از آثار (کتب و مقالات) محققینی که در موضوع عدالت پژوهش کرده اند بهره گیری شده است.

فصل اول
(کلیات و مفاهیم)

1-1. مقدمه
پیش از بررسی قلمروهای عدالت، و برای بدست آوردن ابعاد معنایی و مفهومی عدالت، این واژه را در کنار دیگر واژه‌‌های هم‌‌سو و ناهمسوی آن از نظر اهل لغت مورد بررسی قرار می‌‌دهیم، تا تصویر نسبتاً روشنی از آن به دست آید. در نهایت، معنای اصطلاحی عدالت را از نگاه اندیشمندان مورد بازبینی قرار داده تا از مقایسهی آناها، رابطه‌‌ی آراء یادشده با دیدگاه امیرالمؤمنین( و میراث روایی امامیه، درباره‌‌ی مفهوم “عدالت” به دست آید.

1-2. معنای عدالت
عدالت در لغت از ماده‌‌ی “عدل” مشتق شده است. “عدل” مصدر ثلاثی مجرد است و اهل لغت درباره‌‌ی معنای آن اظهارات مختلفی داشته‌‌اند.
فیومی در مصباح المنیر “عدل” را به میانه روی در امور و مفهوم مخالف “جـــور” معنا کرده است. از نظر او، عِدل (به کسر عین) هر چیز، هم جنس یا هم مقدار آن چیز است. تعادل به معنای تساوی است و به نوعی از تقسیم که بر اساس ارزش شیء صورت می‌گیرد و نه مقدار آن، “قسمه التعدیل” گفته می‌شود. بنابراین چه بسا در “قسمه التعدیل” بخش کوچکتر به لحاظ ارزش و قیمت، معادل قسمت بزرگتر باشد.2 در کلام لغویِ بزرگ، فیومی، چند نکته وجود دارد:
الف) تفسیر عدل به قصد و میانه روی در امور؛
ب)‌ مخالفت عدل با جور؛
ج) اینکه تعادل به معنای تساوی است.
ابن فارس در معجم مقاییس اللغه3 که به هدف بررسی روح معانی و اصول آن‌‌ها در کاربردهای مختلف نگاشته شده، در ماده عدل چنین می‌نویسد:
عدل دو ریشه متضاد دارد که یکی دلالت بر استواء و دیگری دلالت بر کجی دارد. مثال معنای اول عدل از مردم است که به کسی گفته می‌شود که راه و روش درست و مورد رضایتی دارد. از همین باب است واژه “عدلان” که به دو ظرفی که برای حمل بار بر دو طرف چهارپایان می‌‌گذارند، اطلاق می‌شود؛ زیرا که با یکدیگر مساوی هستند. همچنین “عدیل” نیز از همین باب است؛ که به فردی که در محمل در کنار فرد دیگری قرار می‌گیرد گفته شده است. در ادامه می‌‌افزاید: عدل نقیض جور است و شتران معتدل به شترانی گفته می‌شود که اعضای آن‌‌ها هماهنگ و نیکو منظر باشد. تا اینجا کلام ابن‌‌فارس در تفسیر “عدل” شامل مطالب و نکات زیر است:
الف)‌ عدل به معنای استواء و راستی و ضد کجی است؛
ب) راه و روش پسندیده و درست و مرضی، موجب اطلاق عدل بر فرد می‌شود؛
ج) هماهنگی از جمله معانی مورد نظر در برخی کاربردهای عدل است.
از نکته دوم و سوم فهمیده می‌‌شود که از دیدگاه ابن‌‌فارس، استواء و مساوی بودن به تنهایی معنای کامل عدل نیست؛ بلکه نیکویی و پسندیده بودن روش و نیز هماهنگی اعضای یک کل در نسبت با یکدیگر (مثل زیبایی شتر که در واقع از نسبت هماهنگ اعضا حاصل می‌شود)، عدالت را رقم می‌زند. ابن‌‌فارس در پایان بحث از ماده عدل، در جایی که “عدل” به معنای “انعدل” به کار رفته است، معنای کجی یا اعوجاج را نیز به اختصار ذکر می‌‌کند.
راغب اصفهانی در المفردات فی غریب القرآن، کتابی در باب تفسیر لغات قرآن، دیگر ادیبی است که به تحلیل و تفسیر “عدل” از نگاه لغت می‌پردازد:4 عدالت و معادله، اقتضای معنای مساوات را دارد و به اعتبار اضافه چیزی به چیز دیگر به کار میرود.
عدل (به فتح عین) و عدل (به کسر عین)‌ در معنی به یکدیگر نزدیک‌‌اند؛ ولی عَدل در مواردی که با بصیرت و شناخت درونی درک می‌شوند کاربرد دارد، و عِدل و عدیل در مواردی که با حواس ظاهری شناخته می‌شوند (مثل اشیائی که قابل شمارش یا وزن کردن هستند) به کار می‌رود. بنابراین عدل و تقسیط در معنی مساوی‌‌اند. بر همین اساس روایت شده “آسمان‌ها و زمین به عدل برپا شده اند.” تا به این نکته آگاهی دهد که چنانچه عناصر اربعه جهان، کم یا زیاد شوند، نظم عالم به هم می‌ریزد. نکته قابل توجه در تحلیل کلام راغب این است که:
اولاً: عدالت مقتضی معنای مساوات است. بر خلاف دیگر لغت‌‌شناسانی که عدالت را به مساوات معنی کرده‌‌اند؛ راغب با دقت نظر و استفاده از این تعبیر، گوشزد می‌کند که عدالت دقیقاً مساوات نیست؛ بلکه می‌‌توان گفت عدالت در درون خود به تساوی نظر دارد ولی نه تساوی مطلق.
ثانیاً: اینکه عدالت در نسبت دو چیز با یکدیگر در نظر گرفته می‌شود. (یستعمل باعتبار المضایفه). یعنی عدالت در جایی معنی پیدا می‌‌کند که چیزی در نسبت با چیز دیگری که به هم مرتبط هستند، در رابطه درست خود قرار گرفته باشد. ممکن است مراد راغب این باشد که نسبت درست اعضای یک مجموعه یا رابطه صحیح دو عنصر مرتبط، منشأ انتزاع عدالت با‌شد.
ثالثاً: تفسیری که راغب از روایت «بِالْعَدْلِ‏ قَامَتِ‏ السَّمَوَاتُ‏ وَ الْأَرْضُ»5، علاوه بر تاکید بر نکته پیشین یعنی عدلی که از نسبت متعادل اجزای مجموعه حاصل می‌شود، نظم طبیعی نیز ناشی از عدل دانسته شده است.6
وی در پایان و جمع‌‌بندی اینگونه می‌‌گوید:7
عدل دو گونه است : اول عدلی که عقل به صورت مطلق حکم به حسن آن می‌کند و در هیچ یک از زمان‌‌ها منسوخ نیست و در هیچ فرضی، تعدی شمرده نمی‌‌شود؛ مانند نیکی به کسی که به انسان نیکی کرده است. دوم عدلی است که عدل بودن آن از شرع فهمیده می‌‌شود و ممکن است در برخی زمان‌‌ها منسوخ باشد مانند قصاص. بنابراین منظور از کلام خداوند که فرموده «إن اللهَ یأمُــرُ بِالعَدل وَ اِلاحسـان.»8 همین معنای دوم است.
مطلب دیگری را در باب معنا‌‌شناسی عدل و اختلاف آن با اصطلاحات نزدیکش از زبان ابوهلال عسکری در الفروق اللغویه9 پی می‌‌گیریم. او درباره‌‌ی تفاوت بین عدل و انصاف می‌‌نویسد:
انصاف، دادن نصف است ولی عدل عام‌‌تر است و شامل مورد انصاف و موارد دیگر می‌‌شود … و فرق بین عدل و قسط این است که قسط عدل آشکار است و لذا ترازو، قسط نامیده شده است؛ چرا که عدالت در وزن را به عیان می‌نمایاند در حالی که برخی افراد عدل پنهان هستند.
و سرانجام مرحوم مصطفوی در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ذیل ماده “عدل” چنین آورده است:
معنای اصلی ماده “عدل” عبارت است از: حالت بین افراط و تفریط به طوری‌‌که کاستی و زیادتی در بین نباشد که همان معنای اعتدال و قسط حقیقی است. اطلاق عدل بر اقتصاد، مساوات، قسط، استواء‌ و استقامت10 جملگی با لحاظ همین معناست که در هر مورد قید معنایی خاص به خود را نیز به تناسب دارد.11
از نظر ایشان، زمانی عدالت در اندیشه و فکر محقق می‌‌شود که فکر، از انحراف و ضعف و تندی مصون بوده و با حق و صواب مطابق باشد. عدالت در صفات نفس به معنای وجود اخلاق باطنی معتدلی است که در آن افراط و تفریط نباشد، مانند شجاعت بدون تهور و ترس. همچنین عدالت در افعال انسان اعم از فردی و اجتماعی و گفتاری به این معنی است که مطابق حق و راستی محض باشد؛ بدون هیچگونه زیادت و نقصان و یا افراط و تفریط.
مرحوم مصطفوی معتقد است که تفسیر عدل از جانب فیلسوفان و حکیمان به معنی “وضع الشیء فی موضعه”، تفسیر دقیق و کاملی نیست؛ چون گاهی عدل بدون توجه به وضع و موضع مورد نظر قرار می‌گیرد.12 از دیدگاه این محقق همانند جماعتی دیگر از لغویان، مفهوم مقابل عدل، “جور” است که به معنای مایل شدن به چیزی است که خارج از متن حق باشد. از مصادیق جور “ظلم” است که ضایع نمودن حق و عدم ادای آن میباشد.13 ایشان در تفسیر آیهی شریفه «الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ.»14 که به هر دو مفهوم “تسویه” و “عدل” اشاره دارد، ‌آورده است: تسویه، توسط همراه با اعتدال است و عدل گونه خاصی از توسط (ایجاد حالت وسط) است، بدون زیادت و نقصان؛ و عدل اخص از تسویه است.15
در زبان فارسی نیز “عدل” را به داد کردن، داد دادن، نهادن هر چیزی به جای خود، حد متوسط بین افراط و تفریط در هر یک از قوا، انصاف، عدالت، دادگری، رعایت اندازه و حد اعتدال، تفسیر کرده‌‌اند.16
با توجه به مطالب یاد شده، رابطه‌‌ی معنایی واژهی “عدالت” با واژگانی چون ظلم و جور در طرف ضد آن، و تسویه، حق، قسط،17 انصاف، مساوات و امثال آن در طرف همراه و همسوی آن، مهم است. بدین جهت به این اصطلاحات همسو نیز به طور مختصر اشاره خواهد شد. مع‌‌الوصف و با وجود اختلاف در معنای عدل، گروهی از لغویان کوشیده‌‌اند معنی [میانه‌‌روی در امور]18 را قدر متیقن و معنای جامع عدل به شمار آورند. ایشان شاهد بر این مدعا را نقیض بودن “عدل” با جور و ظلم دانسته‌‌اند؛ و این هر دو به معنای خروج از حد و انحراف از میانه‌روی و قرار دادن شیئ در غیر جایگاه واقعیش می‌باشند.19
1-3. پیشینه معرفتی عدالت پژوهی
همواره انگیزههای نیرومند و متقاعد کننده ای برای بحث و درنگ در مضمون عدالت وجود داشته است. عدالت به مثابهی فضیلتی فردی و آرمانی اجتماعی، هم تاکید و تشویق ادیان الهی را در پی داشته و هم تامل فلسفی اندیشه وران را به خود جلب کرده است.در میان ادیان الهی، دین حنیف اسلام تاکید ویژه ای بر عدالت و برابری دارد و بطور خاص، اولیای بزرگوار مذهب تشیع، نه فقط در میدان نظر، به موضوع عدالت توجه خاص کرده اند تا جایی که “عدلیه” نامیده شدند؛ بلکه در میدان عمل اجتماعی نیز گاه جان بر سر آرمان عدالتخواهی و حقطلبی نهاده اند. در سنت مکتوب فلسفی نیز پرسش از معنای عدالت، تاریخی طولانی دارد و از گذشتهی دور فیلسوفان بزرگی همچون افلاطون، ارسطو و فارابی به آن پرداخته اند و باز در روزگار معاصر شاهد اوج گیری و شکوفایی بیشتر اندیشه ورزی در حوزه عدالت پژوهی هستیم. پژوهش دربارهی عدالت از آن دست مباحثی است که به رغم برخورداری از قدمت و تاریخ کهن، هنوز تازگی خویش را حفظ کرده است، گره خوردن موضوع عدالت با مباحث و حوزه های مختلف ارزشی، اخلاقی، حقوقی، سیاسی، انسان شناختی و معرفت شناختی بر دشواری عدالت پژوهی افزوده است و آن را با مباحث رشته های گوناگون دانش و تامل نظری مانند: فلسفهی سیاسی، فلسفهی اخلاق، فلسفهی حقوق و انسان شناسی فلسفی پیوند داده است؛ اما همین امر طراوت و جاذبهی بیشتر بحث عدالت و ژرف اندیشی افزونتر اندیشمندان و صاحبان خِرد را دربارهی عدالت را در پی داشته است. در ادامه بصورت اجمالی به گوشه ای از پژوهش ها و آراء مطرح شده در باب عدالت که توسط برخی اندیشمندان مطرح شده است اشاره خواهد شد.
1-3-1. افلاطون
اهمیت افلاطون در عدالت پژوهی از آن رو است که مهم ترین اثر وی، “کتاب جمهوری”20 نخستین و مبسوط ترین تک نگاشت دربارهی عدالت است که تاکنون به رشته تحریر درآمده است. افلاطون در این کتاب در گام اول به تعریفی از عدالت می پردازد که البته فراتر از حوزه عدالت فردی نیست و در ادامه عدالت را در حوزه جامعه و دولت مورد بررسی قرار می دهد. این رساله که در ده کتاب تدین شده است، دارای سه محور اصلی است:
الف) وصف سازمان و ویژگی های جامعه آرمانی
ب) تبیین مراد افلاطون از مفاهیم حکیم و فیلسوف و اینکه جامعهی آرمانی افلاطونی، نظامی است که در راس آن حکیمان و فیلسوفان حکومت می کنند.
ج) تحلیل و نقد نظام های سیاسی و دولت های موجود آن زمان.
افلاطون در جمهوری به نقل از ترازیماخوس نقل می کند که: «عدالت آن چیزی است که برای قوی سودمند است.» و در توضیح آن می گوید: در هر کشور حق و عدالت چیزی است که برای حکومت آن کشور سودمند باشد، پس عدالت همه جا یک چیز بیشتر نیست؛ چیزی که برای قوی سودمند باشد.21 افلاطون عدالت را بخشی از نظام وجود انسانی و کیهانی می داند و ریشهی آن را در عالم “مثل” می بیند. وی از آن جا که عدالت را نتیجه نظم عادلانه حاکم بر جهان می پندارد در معنای عدالت به همان قرار گرفتن اشیاء در موضع طبیعی خودشان قائل است؛ که این نگاه تا ارادهی او در عدالت اجتماعی ادامه پیدا می کند و تصویر او از عدالت اجتماعی، قرار گرفتن هر انسانی در منزلت طبیعی خویش است تا آنجا که تجاوز، ارتقاء یا تنزل او به دیگر مراتب طبیعی و طبقات اجتماعی را ظلم می شمارد و خلاف عدل می داند. وی معتقد است اگر جامعه بخواهد عدالت مدار باشد، باید بر اساس نظم عادلانه عالم مثل سامان یابد با این تفاوت که عدالت در نظام مثل اصیل و محض است؛ اما عدالت در نظام فردی و اجتماعی ناخالص بوده و به دلیل اختیار انسان ممکن است در آن انحراف هایی پدید آید، به همین دلیل تعلیم و تربیت از دیدگاه افلاطون امری ضروری برای عدم انحراف از عدالت است.22
افلاطون در رساله گرگیاس نیز عدالت را مطرح کرده و به موضوع عدالت کیفری می پردازد و قائل است ظلم، نقص و عیبی برای روح آدمی بوده و عادلانه کیفر دیدن موجبات پاکی روح را فراهم می کند.23 عدالت کیفری افلاطونی مبتنی بر آخرت گرایی است؛ یعنی ستم و ظلم معیوب شدن روح و آلودگی آن و سپس عذاب اخروی را به دنبال خواهد داشت.24
اساسا افلاطون عدل و ظلم را اموری واقعی و حقیقی می داند که حقیقت آن در روح آدمی قابل مشاهده و درک است و آنچه در قالب مفاهیم، دربارهی ماهیت عدل و ظلم گفته می شود نمی تواند معرف راستین حقیقت آن دو باشد.
لازم به ذکر است موارد کاربرد واژهی یونانی “دیکیوسون” (Dikaiosune) که به عدالت (Justice) ترجمه شده است، وسیع تر از کاربردهای معادل انگلیسی و فارسی آن است و افلاطون و معاصرانش، آن را در مواردی به کار می برده اند که در معنای امروزین عدالت معمولا از آن استفاده نمی شود. آن ها هر عملی را که مطابق قوانین و اصول اخلاقی انجام می شود را عادلانه و عمل نادرست را ظالمانه می نامیدند. اما امروزه معمولا عناصری از برابری، بی طرفی و نبود تبعیض مایهی اتصاف به عدل است، نه هر کار درست اخلاقی. از برخی عبارات افلاطون این گونه بر می آید که حتی معرفت، به سبب برخورداری از بصیرت و دانایی، به عادلانه بودن متصف می شود؛ چیزی که کاملا با تصور امروزین ما از “عدالت” متفاوت است.25
پس همانطور که بیان شد فلسفهی افلاطون دغدغهی ارزش های اخلاقی دارد و همت اصلی آن اصلاح و به کمال رساندن روح آدمی است. این فلسفه، فضیلت و کمال آدمی را شناخت مثال خیر، که منشا خوبی ها و خود خوبی است می داند. لذا فلسفه سیاسی او در تکاپوی خیر و خوبی خلاصه می شود که عدالت در صورتی در جامعه آرمانی او محقق می شود که دانایان و آگاهان به مثال خیر بر آن فرمان یابند. همانگونه که روشن است تحلیل افلاطون از سرشت عدالت، مبتنی بر برابری و مساوات نیست؛ بلکه برعکس کوشش او توجیه نابرابری میان افراد، با توجه به استعدادهای طبیعی آنهاست و در نهایت عدالت واقعی را احترام به همین نابرابری های طبیعی می شمارد. تلاش علمی افلاطون معطوف به تصدیق وجود خیر و مرکزیت آن و پیوند عدالت و خیر است، اما در نهایت، آموزشی دربارهی محتوای واقعی خیر و عدالت در بر ندارد و راه حلی برای آشکار کردن محتوای عدالت و تعیین سنجه ها در ساحت های گوناگون اجتماعی بیان نمی کند و در واقع اشاره ای به محتوای این زیست عادلانه نمی کند. می توان گفت تفسیر او از عدالت، سرشت آن را به رازی الهی مبدل می کند که فقط عدهی اندکی قدرت درک و فهم آن را خواهند داشت. همچنین اینکه باور او به “مثل” و تصور او دربارهی روح انسانی خالی از اشکال نیست.26

1-3-2. ارسطو
جوهر نظریهی ارسطو در عدالت با دیدگاه افلاطون یکسان است؛ هر دو معتقدند که منشا عدالت در نظام هستی و طبیعت نهفته است؛ ولی نقطه عزیمت افلاطون با شاگردش متفاوت است. آنجا که افلاطون بر اساس نظم مثل به قضیه می نگرد، ارسطو به طور مستقیم و بدون واسطه از طبیعت آغاز می کند. به نظر وی طبیعت است که به انسان ها استعدادهای مختلف می بخشد و نظم عادلانه آن است که این استعدادها در جای خود قرار گیرند. استعدادها منشا پیدایش استحقاقها ست؛ اگر خیرات اجتماعی به فراخور این استعدادها توزیع شود حد وسط محقق شده و به نظم عادلانه منتهی خواهد شد.27
ارسطو عدالت را در دو معنای عام و خاص تعریف می کند که معنای عام آن را محترم شمردن قوانین و برابری شهروندان می شمارد و احترام به مساوات شهروندان را معنای خاص عدالت تفسیر می کند. در حقیقت ارسطو عدالت به معنای عام (اطاعت از قانون) را مساوی همه فضایل اخلاقی می داند و ظلم را عدم احترام به این برابری و مساوات می داند.28 در ادامه عدالت توزیعی و عدالت تصحیحی را از فروع عدالت به معنای خاص آن بیان میکند و تصریح می کند مساوات به معنای برابری مطلق نیست، بلکه بر اساس استحقاق مراد است.
ارسطو بر اساس دیدگاه طبیعت گرایانه، عدالت را برگرفته از طبیعت می داند و میان عدالت و حد وسط پیوند برقرار می کند به گونه ای کمال اعتدال و تناسب در همه طبیعت و موجودات رعایت شده است و تحقق عدالت منوط به رعایت حد وسط است.29 از نظر او فضیلت در حقیقت، میانهی دو رذیلت است و حدی است میان افراط و تفریط؛ در نهایت نیک بختی را با فضیلت گره می زند و تحقق آن را منوط به تحقق فضایل می داند. روشن است که این نگاه هندسی و کمی گرایانه به فضایل و ارزش های اخلاقی خالی از اشکال نبوده و تعارض و خطاهایی را به دنبال خواهد داشت؛ مضافا اینکه اصولا نگرش کمی به ارزش های اخلاقی که حقیقتا اموری کیفی هستند نادرست است. همچنین اینکه چنین نگاهی پرسش های مربوط به تعارض های اخلاقی را پاسخ نداده و اصولا مسالهی عمل اخلاقی را بسیار ساده می پندارد و تنها راه حل دوری از رذیلت ها و کسب فضایل را عبور از میانهی افراط و تفریط که به حد وسط تعبیر می کند، می داند. روشن است تعیین فی نفسه حد وسط در اخلاقیات به معنای واقعی کلمه ناممکن است. و ضابطهی او به محتوای عدالت نمی پردازد و فقط کاربردی قالبی و صوری دارد. همچنین در نگرش ارسطویی که عدالت اجتماعی با قانون و رعایت آن گره خورده است، در این موضوع که کدام قانون و نظام حقوقی می تواند ضامن تحقق عدالت باشد مبهم بوده و مبنای روشنی نداشته و ابزار و ضابطه ای برای سنجش نظام های حقوقی ارائه نمی دهد.30
1-3-3. فارابی
اندیشه فارابی در مورد عدالت عدالت اجتماعی بسیار متاثر از دیدگاه های او در فلسفهی سیاسی است، توجه ویژه ای برای خیر و فضیلت قائل است بهگونه ای که آن را غایت اجتماع سیاسی معرفی می نماید و معتقد است جامعه سیاسی و حکومت این ظرفیت را دارند که اگر بر پایه های جامعه فاضله استوار شوند، به بسط و توسعهی فضایل در جامعه و نهایتا به نیکبختی و رستگاری آنان منجر خواهد شد. نگاه غایت مدارانهی او به نفس حکومت و هنر سیاست، در تحقق بخشی به فضیلت و سعادت، او را بهره گیری از استعارهی “درمان” رهنمون ساخته است؛ چنانکه حاکم عادل را در جامعهی فاضله بعنوان طبیب بیماری ها و دردهای جامعه معرفی می کند که نقش تثبیت کنندهی فضایل و حسنات در اجتماع خواهد داشت. وی علم مدنی را مقدم بر علم اخلاق دانسته و سامان بخش آن معرفی می کند. اندیشه سیاسی فارابی پیوندی منطقی و عمیق با هستی شناسی فلسفی و مبانی نظری او دارد.31
فارابی نیز همانند ارسطو عدالت را به اعم و اخص تقسیم می کند که البته به لحاظ محتوایی تفاوت هایی با تقسیم بندی ارسطو دارد؛ مراد فارابی از عدالت به معنای اعم، به کار بستن افعال فضیلت در مناسبات اجتماعی و رفتار با دیگران است، لذا اگر رفتار فرد ناشی از توجه به فضیلتی اخلاقی و انسانی باشد، آن رفتار از مصادیق عدالت و عمل عادلانه خواهد بود. روشن است که تاکید فارابی در تعریف عدالت بر فضیلت است، چیزی که در نگاه ارسطو بر قانون و رعایت و احترام به آن تاکید می شد. عدالت خاص نیز در اندیشه فارابی به دو سطح : “عدالت در توزیع” و “عدالت در حفظ” تقسیم می شود. وی در قسم اول قائل به توزیع و تقسیم خیرات مشترک اجتماعی اعم از مال و ثروت و مراتب و منزلت های اجتماعی است که با رعایت استحقاقها بین اعضای جامعه تقسیم می شود و در قسم دوم تاکید بر حفظ این خیرات مشترک برای افراد دارد، مگر در زمانی که زیانی متوجه صاحب آن و جامعه نشود.
باید اعتراف کرد مطالب و اندیشهی فارابی دربارهی عدالت، غنا و گستردگی لازم دربارهی انحاء مدینه و شاخصه های مدینه های غیرفاضله و فاضله را ندارد. کما اینکه برخی از نکات و مطالب وی تکرار گفته های ارسطو در این حوزه (با اندک تفاوت در تعبیر) است. فارابی نیز همانند افلاطون و ارسطو به جنبه های محتوایی عدالت نمی پردازد و حوزهی سنجه ها و مبانی توزیع استحقاق ها وارد نمی شود.32
1-3-4. خواجه نصیرالدین طوسی
اصلى‌ترین ماخذ بررسى نقطه نظرات خواجه در پیرامون مبحث عدالت, کتاب “اخلاق ناصرى” و به ویژه فصل هفتم از مقاله اول آن است که “شرف عدالت بر دیگر فضایل و شرح احوال و اقسام آن” نام دارد. ماخذ مهم دیگر بحث عدالت در اخلاق ناصرى, مقاله سوم کتاب مزبور تحت عنوان “سیاست مدن” است. خواجه در بحث مدینه فاضله و سیاست مدن, پیرو فارابى است. خـواجه پیـرو و شـارح آثار ابن سینا و مسکویه رازی‌ نیز‌ هست و با کتاب “اخلاق ناصری”, طرح حکمت عملی آنـها را مـدون و تـکمیل کرده است. وی این کتاب را گردآوری نموده که چارچوب اصلی آن, از ترجمه کـتاب “تـهذیب‌ الاخلاق‌ و تطهیر‌ الاعراق” مسکویه حاصل شده است و در آن, علاوه بر نظرات افلاطون و ارسطو و نو افلاطونیان,‌ مـی تـوان به نظرات فارابی, ابن سینا, مسکویه و ابن مقفع‌ نیز‌ دست‌ یافت.33
رویکرد خواجه به عدالت از جنس فلسفه اسلامی است که ترکیبی از مبادی و مبانی نظری فلسفه یونانی و آموزه ها و بینش های کلام اسلامی را در خود جمع کرده است. از طرفی عدالت را موثر در شکل گیری نظامات این جهانی معرفی کرده و دارای اهمیت ویژه در تدبیر امور عالم می داند، و از طرف دیگر معنا و تعبیر او از عدالت، جنبه های کلامی از عدالت را تقویت کرده و به آن اولویت می دهد. خواجه با برجسته نمودن شرعیت عدالت گرایی، در عمل میان عدالت و دیگر حوزه های حکمت عملی اسلامی انسجام برقرار می نماید. خواجه همچون ابن مسکویه عدالت را به مساوات تفسیر کرده و دو گونه می شمارد: یکی مساوات حقیقی که حد مشترکی میان دو شیء باشد و دیگری مساوات فرضی که این حد مشترک وجود ندارد که از آن به مساوات اتصال و انفصالی یاد می کند.34
در اندیشهی خواجه عدالت اجتماعی شامل حوزه های ذیل خواهد بود:

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید