در جامعۀ ایرانِ بعد از انقلاب، تحولات بنیادینی در سطح ارزشها، هویتها و سبکهای زندگی اتفاق افتاد. اساساً انقلاب ایران تلاشی بود برای ایجاد جامعهای با منظومههای ارزشی و ترکیببندیهای هویتیِ نوین که بنا بود اَشکال جدیدی از تعامل اجتماعی بین انسانها برقرار سازد. نقطۀ ثقل این تعاملات اجتماعی در این گفتمانِ ارزشمدار، اعتماد اجتماعی و کرامت انسان بود. اما به دنبال رخداد انقلاب، و به موازات تحولات اقتصادی و صنعتی و شهری در دهههای هفتاد و هشتاد، اَشکال دیگری از تعاملات و همبستگیهای اجتماعی در جامعۀ ایران پدید آمد که لزوماً با آنچه در گفتمان ارزشمدارِ دهۀ شصت تصویر میشد، یکی نبود. فراز و فرودهای میزان و کیفیت اعتماد اجتماعی در جامعۀ ایران، و پرداختن به چیستی و چرایی و چگونگی تحول این پدیده، مسئلۀ در خور توجهی است. اما آنچه پرداختن به آن از دید این تحقیق واجد اهمیت و ضرورت بسیار است کیفیت اعتماد اجتماعی بین نسلهای مختلفی است که امروزه در جامعۀ ایران کنار هم زندگی میکنند. آیا آدمیانی که سوبژکتیویته و هویت آنها در تعامل با وضعیتِ عینی و فضای گفتمانیِ دهۀ شصت شکل گرفت، با نسلی که پس از سازندگی و در فضایی عمدتاً شهری و مدرن رشد کرد، قادر به تفاهم و گفتگو هستند؟ نظر به این که در فضای امروزین جامعۀ ایران سخن از شکاف نسلها و تعارض ارزشها و هنجارها میرود، بررسی این مسئله که رسانهها چه تصویری از پدیدۀ اعتماد اجتماعی در این وضعیت به مخاطبانشان ارایه میدهند، بسیار حائز اهمیت است.
3-1 : پیشینه تحقیق
دربارۀ بازنماییِ رسانهایِ جهان اجتماعی، پدیدههای اجتماعی و تجربۀ زیستۀ افراد در زندگی روزمره پژوهشهای بسیاری انجام شده است. در اینجا فقط به چند مورد از آن پژوهشهایی اشاره میشود که به بازنمایی این موضوعات در سریالهای تلویزیونی پرداختهاند. در خارج از کشور محققانی مثل دیوید مورلی ( مطالعه مخاطبان نیشنواید)، آین انگ ( مطالعه مجموعه دالاس و مخاطبان آن )، دوروتی هابسون ( پژوهش درباره بینندگان مجموعه )، تانیا مادلسکی ( زنان بیننده مجموعههای آبکی )، جنیس ردوی و محققانی چون شارلوت برانسدون، رابرت آلن و الن سایتر از جمله کسانی هستند که در کنار بسیاری دیگراین سنت نظری-پژوهشی را بسط دادهاند (مکرابی، 2002: 112). به عنوان یک نمونه از پژوهشهای خارج از کشور به کار دیوید مورلی اشاره میکنیم. البته کار مورلی عمدتاً دربارۀ تعامل مخاطبان با متن تلویزیونی است، اما از آنجا که در بخش نخست کارش به تحلیل نشانهشناختی نحوۀ بازنمایی پدیدههای اجتماعی در متن تلویزیونی میپردازد، میتواند به منزلۀ پیشینۀ این پژوهش مورد خوانش واقع شود. مورلی مطالعهای تحت عنوان«مخاطبان نیشنواید»1، برنامهای خبری که از شبکه بیبیسی پخش میشد، انجام داد. قصد او در این اثر مطالعه فرایند تولید معنا در جریان ارتباطات است. او برای تبیین این مسئله دو شیوه تحلیل نشانهشناسی و جامعهشناسی را بکار میگیرد تا دو گونه متفاوت ساختارهای حاکم بر فرایند تولید معنا را بررسی کند: الف) مکانیسمها و ساختارهای درونی متن (پیام یا برنامه) که به برخی خوانشها مجال میدهند و برخی دیگر را منع میکنند (مطالعه این مکانیسمها کار نشانهشناسی است)؛ و ب) پیشینه و زمینه فرهنگی مخاطبان (بینندگان یا خوانشگران) که مطالعه آن کار جامعهشناسی است (مورلی،1999:94). از نظر مورلی آنچه که خصیصههای اصلی معنای متن را تعیین میکند، تعامل بین این دو نوع ساختارهای الزامآور است. بر این اساس، او دو فرضیه اصلی را کنار میگذارد: یکی این فرضیه که متن را میتوان به شیوههای بیشماری تفسیر کرد و دیگری این فرضیه فرمالیستی که متن یگانه عامل تعیینکننده معناست. اگر بخواهیم روششناسی مورلی در این اثر را به طور دقیقتر بیان کنیم، باید بگوییم که مطالعه او در دو بخش اصلی قرار دارد: الف: بررسی تمهیدات فرمی2، یعنی شیوههای فرا خواندن مخاطب و شکلهای سازماندهی متنی برنامه نیشنواید؛ و دوم، بررسی نحوه تفسیر محتویات این برنامه توسط مخاطبانِ دارای زمینههای فرهنگی متفاوت و بررسی نقش چارچوبهای فرهنگی در تعیین نحوه تفسیر مخاطبان از این برنامه (یعنی مطالعه رابطه بین عوامل اجتماعی/جمعیتیای همچون سن و جنس و نژادوطبقه با نحوه تفسیر این برنامه). مورلی در پایان این تحقیق به این نتیجه رسید که قرائت مخاطبان از برنامههای تلویزیونی مستقیماً برحسب جایگاه اجتماعیشان تعیین نمیشود، چرا که سوژه اجتماعی همواره توسط گفتمانهای دیگری نیز احاطه شده است که در رابطه متن با سوژه تأثیر میگذارند (استوری،1385 :42).
در داخل کشور نیز پژوهشهایی در همین حوزه انجام شده است که به دو مورد از آنها اشاره میشود. محمد رضایی و سمیه افشار در پژوهشی با عنوان «بازنمایی جنسیتی سریالهای تلویزیونی: مرگ تدریجی یک رویا-ترانه مادری» به بررسی بازنمایی نقشهای جنسیتی و چگونگی بهرهگیری از رمزگان اجتماعی و فنی در نمایش زن و مرد در قالب نقش های خانوادگی و اجتماعی پرداختهاند. آنها از میان سریالهای پر بیننده سال 1387، دو سریال ترانه مادری و مرگ تدریجی یک رویا را با استفاده از روش نشانهشناسی مورد برسی قرار دادهاند. نتایج به دست آمده نشان میدهد که تغییرات زاویه دوربین ،نوع نما و نورپردازی به نفع مردان بوده است. احمد عبدالملکی در تحقیقی با عنوان «بررسی اعتماد اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن و چگونگی نقش رسانهها در افزایش آن» به این نتیجه رسیده است که اعتماد اجتماعی بیش از آنکه با عوامل سطح خرد در ارتباط باشد، به عوامل سطح کلان مربوط است. ارزیابی فرد از وضعیت جامعه، مهمترین عاملی است که سطح اعتماد اجتماعی او را متأثر میسازد؛ به این معنا که هر چه افراد، جامعه را با ثباتتر، به هنجارتر و رفتار نهادها با مردم را شفافتر و صادقانهتر بدانند و معتقد باشند که حقوق پایمالشده شهروندان قابل اعاده است، اعتماد اجتماعی بالاتری خواهند داشت. موضوع تحقیق فوق، از منظر مطالعه مفهوم اعتماد اجتماعی و تاثیر رسانهها بر آن دارای شاخصههای مشترکی با پژوهش حاضر میباشد
عباس کاظمی و آزاده ناظر فصیحی در تحقیقی با عنوان «بازنمایی زنان در یک آگهی تجاری تلویزیونی» (1386) به بررسی بازنمایی زنان در یک آگهی بازرگانی تلویزیون صدا و سیما پرداخته است. سوال اصلی در این مقاله چگونگی ارائه تصویر زن به گونهای است که بازتولید فرهنگی نقش نمادین زن را در جامعه به دنبال دارد. بخش بزرگی از بازنماییها در آگهیهای تجاری، زنان را در قالب نقشهای کلیشهای فرهنگی به تصویر میکشد. آگهی مورد نظر برخلاف سایر آگهیها، زن را در نقشهای جدید به نمایش می گذارد. در عین حال در این شکل از بازنمایی همچنان با زنی مسئلهدار مواجه میشویم. افسانه کمالی (1383) در پایان نامه دکترای خود تحت عنوان مقایسه تطبیقی اعتماد اجتماعی در دو حوزه فرهنگ و سیاست به بررسی رابطه اعتماد سیاسی با اعتماد اجتماعی پرداخته است. نتایج حاصل از تحقیق بر روی 8206 نفر (افراد بین 15 تا 50 سال) در مراکز 28 استان کشور نشان میدهد که اعتماد به حوزه سیاست کمتر از اعتماد به حوزه فرهنگ است.

اسدی، مهدیزاده و عقیلی(1388) در پژوهشی تحت عنوان «هویت فرهنگی در مجموعههای تلویزیونی» به تحلیل نشانهشناختی سریال خطشکن پرداختهاند. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که در این سریال هویت دینی به عنوان هویت فرهنگیِ پایه و برتر بازنمایی شده است، در مقابل هویت ملی و مدرن نیز به عنوان سطوحی از هویت فرهنگی با بار ارزشی پایین به نمایش درآمدهاند.
جعفرزادهپور و ساعی(1389) در پژوهشی با عنوان «بازنمایی روابط نسلی در سریالهای تلویزیونی» با هدف بررسی الگوی روابط نسلی در سریالهای ایرانی با استفاده از روش تحلیل محتوا، چهار سریال نرگس، صاحبدلان، اولین شب آرامش و نقشی برآب» را مورد بررسی قرار دادهاند. یافتهها حاکی از آن است که الگوی غالب بازنماییشده در سریالها، الگوی تفاهمی است؛ در حالیکه مطالعات نشان میدهد که الگوی غالب در روابط بیننسلی در جامعۀ امروز ایران بیشتر از نوع تفاوتی و تعارضی است.
عسگری و قاسمی اردهائی(1389) در پژوهشی تحت عنوان «بازنمایی نسلی در آگهیهای تجاری»، با استفاده از روش نشانهشناسی برای تحلیل سیاست بازنمایی آگهیهای تبلیغاتی، بر روابط دوجانبهی نسلی والد-فرزند خانوادههای ایرانی متمرکز شدهاند. این مطالعه نشان میدهد تبلیغات تلویزیونی در وجه ذهنی قدرت با نمایش انگارههای ذهنی همخوان با نظام پدرسالار و در وجه عینی قدرت با نمایش کلیشههایی که از نظر نسلی، والدین و بزرگسالان، تصمیم نهایی را میگیرند، به بازتولید شکاف قدرت و نابرابری در روابط اجتماعی میانجامند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

دربارۀ بازنمایی مسایل و پدیدههای اجتماعی در رسانهها، کارهای بسیاری در خصوص بازنمایی و روایتِ فضای جامعه در سینما انجام گرفته است که از حیث مفهومپردازی و روششناسی قرابتهایی با پژوهش حاضر دارند. فیالمثل، هاله لاجوردی (1388) «در زندگی روزمرّه در ایران مدرن با تأمّل بر سینمای ایران» در پی آن است که زندگی روزمرّهی مردم ایران را از دهه 1370 به بعد به میانجی بازنمایی آن در سینما بررسی کند. وی با استفاده از عناصر برگرفته از نظریههای انتقادی هانری لوفور و اگنس هلر که مستقیماً به زندگی روزمرّه پرداختهاند، و با در نظر گرفتن ارتباط زندگی روزمرّه با سیستم و حوزهی عمومی( از جمله تأثیر حیاتی انقلاب ایران، تأثیر قوانین قضایی و تأثیر تحولات در شیوههای حکومتی) به تفسیر انتقادی فیلمهایی مانند «کاغذ بیخط»، «سارا»، «دو زن»،«لیلا» و«زیر پوست شهر» اقدام نموده و با توجه به این تفاسیر، روایتی نقّادانه از زندگی روزمرّهی ایرانیان ارائه داده است. لاجوردی در تفسیر فیلمها همچنین به مباحث فمینیستی تحت عنوان فمینیسم مثبت و فمینیسم منفی پرداخته است. بنا به نتیجهگیری او، برخی از این فیلمها با ترویج اخلاق زنانه در صدد رسیدن به جامعهای انسانیتر هستند، اما در برخی دیگر زنان با پیش گرفتن اخلاقی غیر زنانه و بعضاً مردانه در پی دستیابی به تساوی حقوقشان با مردان هستند. یا به عنوان نمونهای دیگر، افشین محمدی و غزال بی بک آبادی(1389) در پژوهشی با عنوان «بررسی مؤلفههای سبک زندگی در فیلمهای سینمایی پرفروش» با تکیه بر آرای زیمل، وبلن ،سوبل، بوردیو و چنی در مورد سبک زندگی و نظریات ارتباطی که مبتنی بر تأثیر جامعه بر سینما و همچنین تأثیر رسانه بر جامعه میباشد به تحلیل سبک زندگی در فیلمهای سینمایی پرفروش پرداختهاند. رویکرد مورد استفاده در این پژوهش جامعه محور میباشد، به این معنا که رسانهها تحت تأثیر دگرگونیهای تاریخی در حوزههای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی میباشند. در این پژوهش مؤلفههای سبک زندگی تحت دو عنوان اصلی سبک زندگی مدرن و سنتی مورد بررسی قرار گرفتهاند. روش مورد استفاده در آن روش تحلیل محتوا، و جامعهی آماری نیز فیلمهای سینمایی تولیدشده در سه دههی بعد از انقلاب است. نتایج پژوهش نشان میدهد که فیلمهای سینمایی از دهه شصت به سمت دهه هشتاد به نمایش مصرفگرایی در کنار الگوهای سبک زندگی مدرن در جامعه پرداختهاند. در این فیلمها خصوصاً در دهه هشتاد نمایش مصرف لزوماً مخصوص طبقه مرفه جامعه نیست، بلکه به تمام طبقات اجتماعی تسری پیدا کرده و تمام طبقات از نمایش تظاهرآمیز جهت کسب منزلت استفاده میکنند.
4-1 : اهداف تحقیق
هدف کلی
– درک و تفسیر تصویری که در سریالهای تلویزیونی از جهان اجتماعی ارایه میشود.
اهداف جزیی
– درک رمزگان، تمهیدات فُرمی و روایی و بصری، شگردها و تکنیکهایی که میانجی بازنمایی تصویر خاصی از پدیدههای اجتماعی ( در اینجا اعتماد اجتماعیِ بیننسلی ) در سریال ستایش هستند.
– شناسایی مضامین محوری، تیپهای اجتماعی و زاویۀ دیدِ سریال ستایش.
– فهم پدیدۀ اعتماد اجتماعیِ بیننسلی در وضعیت عینیِ فعلی جامعه ایران به میانجی رسانه تلویزیون.
5-1 : پرسشهای تحقیق
– اعتماد اجتماعیِ بیننسلی بازنماییشده در سریال ستایش واجد چه مؤلفهها و شاخصهایی است؟
– سریال برای برساخت تیپایدهآلِ خاص خود از اعتماد اجتماعیِ بیننسلی از چه رمزگان( فنی، ایدئولوژیک و اجتماعی )، تمهیدات ( فُرمی و روایی و بصری)، شگردها و تکنیکهایی سود میجوید؟
– تصویر بازنماییشده از اعتماد اجتماعیِ بیننسلی در ستایش بر چه درکی از جامعه و تحول اجتماعی مبتنی است؟
– شکل موجود و مطلوب اعتماد اجتماعیِ بیننسلی در این سریال چیست؟
– اعتماد اجتماعیِ بیننسلی بیشتر در چه سطحی ( اعتماد فردی، عمومی، نهادی و… ) بازنمایی میشود؟
فصل دوم
مبانی نظری
فصل دوم: مبانی نظری
1-2 مقدمه

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

وسایل ارتباط جمعی به ویژه تلویزیون درعصر حاضر یکی از ابزارهای بسیار تأثیرگذار در جامعه محسوب میگردد. بازنمایی هر واقعیت اجتماعی از طریق تلویزیون نیز در خور اهمیت میباشد. از آنجا که ارزشها و هنجارهای اجتماعی در هر جامعهای از طریق انتقال از نسلی به نسل دیگر تداوم مییابد، لذا بقای هر جامعه در گرو جریان انتقال فرهنگی در آن جامعه است .انتقال ارزشها و هنجارها از نسلی به نسل دیگر بدونتغییر و کامل صورت نمیگیرد. بدیهی است هر نسلی کاملاً از ارزشها و هنجارهای نسل گذشته خود پیروی نمیکند، به همین دلیل باید پذیرفت که تداوم فرهنگی به معنای تغییرناپذیری و انتقال بدون تغییر نیست. حتی در جوامع سنتی، نسل جدید ارزشها و هنجارهای نسل گذشته را به طور کامل نمیپذیرد و برخی از آنها را مردود میشمارد و در بعضی دیگر نوآوریهایی ایجاد میکند (جعفرزاده، 1388 : 23). در جهان کنونی به سبب شتاب بیش از حد تحولات اجتماعی و گسترش ارتباطات و رسانهها تغییرات ارزشی و هنجاریِ بیننسلی دامنه و سرعت بیسابقهای پیدا کرده است. در این میان، تلویزیون در مقام یکی از پرمخاطبترین رسانهها نقش تعیینکنندهای در بازنمایی و نیز در برساخت این تحولات دارد. تلویزیون و به ویژه سریالهای عامهپسند آن علاوه بر اینکه حاوی بخشی از واقعیتهای جامعه و ارزشها و عقاید جامعه میباشد، خود میتواند به عنوان شکلدهندۀ نگرش و عقاید مخاطبان عمل کند. نگرش یک نسل، چگونگی و نحوۀ شکلگیری نسلها توسط نظریهپردازان مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است؛ نظریهپردازانی چون مانهایم، اینگلهارت و ترنر مبحث شکاف نسلها، علل و عوامل پدیدآورندۀ آن و تعارضها و تفاوتهای بین نسلها را در ابعاد گوناگون مطالعه کردهاند. برای پرداختن به موضوع اصلی این پژوهش، یعنی اعتماد اجتماعیِ بیننسلی، بهتر است ابتدا مفهوم شکاف بیننسلی و سویهها و دلالتهای آن روشن شود.
2-2: مفهوم شکاف بیننسلی
اصطلاح شکاف نسلها که نخستین بار در دهه 60 در کشورهای پیشرفته مطرح شد به نحوی تعارضهای ارزشی و تفاوتهای هویتی/ فرهنگی میان فرزندان و والدینشان را تشریح میکرد. طی دهههای اخیر تفاوت قابلتوجهی میان ارزشهای جوانان با والدینشان مشاهده می شود. صاحبنظران این پدیده را در ابعاد مختلف و از منظرهای متفاوتی همچون روانشانسی، جامعهشناسی و علوم تربیتی تبیین و تحلیل کردهاند. در نیمۀ دوم قرن بیستم، جهانیشدنِ دستاوردها و پیامدهای مدرنیته که به همراه خود آموزش همگانی، گسترش رسانههای جمعی و بسیاری موارد دیگر را پدید آورده موجب افزایش دانش و آگاهیهای عمومی نسل جدید شده و حوزه ارتباطات انسانی و اجتماعی آنها را وسیعتر نموده است. نتیجه این فرایند آن بوده که نسل جدید اولاً روند اجتماعیشدنشان با شتاب زیاد انجام میگیرد و ثانیاً منبع ارزشگذار او و تعیینکنندۀ هویت و ذهنیت او دیگر فقط خانواده و سنتهای حاکم بر خانواده نیست. از دید کارل مانهایم، یک نسل حقیقی تبلور یک آگاهی نسلی متمایز و نتیجه حوادث تاریخی عظیمی است که افراد در حدود17-25 سالگی داخل حوزه جغرافیایی واحدی، به طور مشترک آن را تجربه میکنند. پیر بوردیو نیز نسل را به عنوان یک برساخت اجتماعی و حاصل تضاد بر سر منافع اقتصادی و فرهنگی در داخل یک میدان معین تعریف میکند.
ریشهیابی و تبیین پدیده شکاف نسلی در جوامع پیچیده و پرتحول معاصر به طور کلی بر مبنای دو رویکرد انجام گرفته است. بنابر رویکرد اول وقایع تاریخی مهمی که در حکم حوادث نسلساز عمل میکنند شرایط تازهای را برای یک گروه نسلی به وجود میآورند که تجربه زندگی در آن شرایط و فضای خاص اجتماعی-تاریخی، ارزشهایی را برای آنها برجسته میسازد که در برداشت مانهایمی آن، جنبه ایدئولوژیک و آرمانی نیز برای آن نسل پیدا کرده و محور زندگی آتی آنها قرار میگیرد. نتیجه چنین وضعی، چیزی جز دوام تعارضات نسلی در جوامع و نظامهای اجتماعی نخواهد بود؛ چنین چیزی تعارض بین نسلها را به امری اجتنابناپذیر تبدیل میکند. بر مبنای رویکردی دیگر، یعنی رویکرد تضاد ساختاری، تعارض نسلی از سطح اندیشه و ایدئولوژی به سطح منافع، منابع و موقعیت عینی نسلها انتقال مییابد که قابل چونوچرا و تغییر و تعدیل است. این رویکرد تضاد نسلها را نتیجه توزیع نامتعادل در حوزه ثروت و قدرت میداند و بر آن است که انحصار منابع و سرمایههای مختلف مادی و نمادین همواره در دست نسل در صحنه است. بوردیو برخورداری یا محرومیت از امکانات و فرصتهای موجود اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را ریشه شکاف نسلها میداند، یعنی از دید او مسئله اصلی بین نسلها، توزیع نابرابر سرمایههای مختلف به ویژه در دو حوزه قدرت و وثروت ،بین نسلها در میدانهای مختلف است که سرمنشاء تعارضات مشاهده شده دیگر از جمله تعارضات فرهنگی میان آنهاست (توکل وقاضنژاد، 1385 : 120).
3-2 : مفهوم اعتماد اجتماعی در علوم اجتماعی
در علوم اجتماعی معمولاً اعتماد اجتماعی به عنوان مکانیسمی اجتماعی که تعاملات مردم را به واسطۀ انگیرهها و باورهای آنان هدایت میکند، بررسی میشود. اندیشمندان علوم اجتماعی با توجه به رشتههای تخصصی خود ( روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی، علوم سیاسی، اقتصاد و …) و رویکرد نظریشان اعتماد اجتماعی را به انحاء مختلف تعریف و تفسیر کردهاند. اریکسون در اثرش رشد و بحران شخصیت سالم اعتماد بنیادی را مورد توجه قرار میدهد. به اعتقاد او اعتماد بنیادی، نگرشی است نسبت به خود و دنیای پیرامون که حاصل تجربیات شخصی در سال اول زندگی (شیرخوارگی) است. اعتماد عبارت است از انتظار بر آوردهشدن نیازهای شخصی و این که میشود روی دنیا، یا منابع برآوردهکنندۀ خارجی حساب کرد ( پورافکاری،1376: 79). الیسون و فایرستون اعتماد را واگذاری منابع به دیگران میدانند، با این انتظار که آنها به گونهای عمل خواهند کرد که نتایج منفی به حداقل ممکن کاهش مییابد و دستیابی به اهداف میسر می گردد. شلنکر، هلم و تدیشر معتقدند که اعتماد بینشخصی، اتکای فرد به اطلاعاتی است که از شخص دیگر (طرف مقابل) به دست میآورد. این اطلاعات دربارۀ وضعیتهای ناممکن محیطی و همچنین دربارۀ پیامدهای عملی در شرایط مخاطرهآمیز است که هر دو طرف در آن دخالت دارند. ملینجر اعتماد را مفهومی دو بعدی میداند که شامل الف) اطمینان نسبت به مقاصد و انگیزههای هدف مقابل؛ و یکرنگی و صمیمیت در اعمال و گفتار طرف مقابل میباشد.
گیفن هر دو جنبه تعریف ملینجر (انگیزهها و اعمال) را در هم ادغام میکند و تعریف خود از اعتماد بین شخصی را به این صورت ارائه می دهد: «اتکای فرد به طرف مقابل، به منظور دستیابی به اهداف مطلوب در یک موقعیت مخاطرهانگیز» (امیرکافی،1380: 11ـ10).
دویچ صرفاً بر عناصر انگیزهای دخیل در مفهوم اعتماد تأکید میکند و معتقد است که تصمیم مبتنی بر اعتماد با درک این نکته لازم است که این انتخاب میتواند منجر به سود یا زیان گردد و این که چه نتیجهای (سود و زیان) حاصل میشود بستگی به طرف مقابل دارد. ضرر و زیان میتواند بیشتر از سود باشد و بالاخره این که طرف مقابل به گونهای عمل خواهد کرد که اگر شما به جای اینکه متحمل زیان گردید، از منافع برخوردار خواهید شد. زیمل جامعهشناس آلمانی، نیز تفسیر مشابهی از اعتماد ارائه می دهد. به اعتقاد او اعتماد نوعی ایمان و اعتقاد افراد به جامعه است (قبلی: 11ـ10). به باور گیدنز نیز اطمینان از اعتمادپذیری اشخاص یا نظامها با توجه به یک رشته معین از پیامدها یا رویدادها جایی که این اطمینان ایمان به صداقت یا عشق دیگری و یا صفت اصول انتزاعی (دانش فنی) را بیان میدارد (ریتزر، 1383: 768).
4-2 : مفهوم اعتماد اجتماعیِ بیننسلی
اعتماد اجتماعی یکی از مفاهیم مهم و حیاتی در علوم اجتماعی و عاملی در جهت تعامل بین نسلهای مختلف در جامعه محسوب میشود. نسلها سازندۀ جامعه هستند. رشد نسلها از درون خانواده شروع شده و میتواند در قالب ساختارهای حکومتی تداوم داشته باشد. نسلها در درون جامعه در تعامل با یکدیگر از ابزارهای مختلف سود میجویند و یکی از آن ابزارها اعتماد است. اعتماد اجتماعی در بین نسلهای مختلف میتواند به عنوان امری میانجی عمل کند و آنها را به سوی توافق سوق دهد و یا نقطه مقابل آن، عدم اعتماد میتواند شکاف بین نسلها را شدت بخشد و جامعه را با بحرانهای جدی مواجه سازد (گلابی، 1390). در بحث پیرامون مسائل نسلی، در برخی جاها شاهد تفاوت و در جاهای دیگر شاهد تعارض بین نسلها هستیم، ولی در عین حال، در جامعه ما مسئله بیاعتمادی مختص یک نسل خاص نیست، بلکه این بیاعتمادی در بین همه نسلها دیده میشود، ولی کم و زیاد دارد (آزاد ملکی 140:1383). به نظر زتومکا، فرهنگ بیاعتمادی،که عمیقاً ریشه در گذشته دارد، حاصل تجربیات بینتیجه در مورد اعتماد بوده و گاهی در اثر سکون، دچار رکود میگردد. این سنت بیاعتمادی از گذشته نشأت میگیرد و توسط نسلهایی که زندگی خود را در درون فرهنگ بیاعتمادی سپری خواهند کرد، درونی میشود (زتومکا 223:1384). در این تحقیق منظور از اعتماد اجتماعیِ بیننسلی بررسی اعتماد اجتماعی نسلها نسبت به همدیگر میباشد.

5-2 : اعتماد اجتماعی نزد نظریهپردازان اجتماعی
1-5-2 : گئورگ زیمل
زیمل تحلیلهایی در باب ماهیت روابط اعتماد داشته است که بعدها توسط محققانی مثل لومان و گیدنز توسعه و بسط یافت. نظریه اعتماد زیمل یک چهارچوب نظری برای تحلیل اعتماد شخصی و تعمیمیافته ( غیرشخصی ) فراهم میسازد. توصیف او از شرایط، نقش و کارکرد اعتماد در جوامع مدرن برای نظریههای جامعهشناختی ارزشمند است. به باور زیمل جامعه صرفاً اسمی برای مقداری افراد است که از طریق کنش متقابل با یکدیگر پیوند دارند. از اینرو جامعهشناسان باید جامعه را به عنوان آرایشی از اشکال روابط یا اشکال اجتماعیشده مطالعه کنند. برای زیمل شکل مسلط رابطه اجتماعی در جوامع مدرن مبادله است. مبادله شکل خالص و اصلیترین شکل همه کنشهای متقابل انسانهایی است که در آن منافع دنبال میشود. هر کنش متقابل باید همچون مبادله قلمداد گردد. مبادله نه تنها به ما ارزش نسبی اشیا را میآموزد ( چرا که ما به خاطر چیزهایی که از خودگذشتگی میکنیم ارزشگذاری می کنیم )، بلکه روابط مقابلهبهمثل را میآموزد که این در نزد زیمل عامل سازنده کلیه روابط اجتماعی است. یکی از کارکردهای مبادله این است که پیوندی درونی میان افراد ایجاد میکند.
یکی از مهمترین شرایط مبادله «اعتماد» است. بدون اعتماد عمومی افراد نسبت به یکدیگر، جامعه تجزیه میگردد. بنابراین اعتماد یکی از مهمترین نیروهای ترکیبی درون جامعه است. اعتماد شکلی از اعتقاد است که به مثابه وابستگی مطمئن بر یک نظر یا یک اصل تعریف میگردد. اعتماد یا عدم اعتماد زمانی وجود دارد که یک نظر احتمالات را ارزیابی کند، یعنی زمانی که در یک موقعیت نامطمئن یکی تصمیم بگیرد که به یکی یا چیزی اعتقاد داشته باشد یا نه. افرادی که میدانند که به اعتماد نیاز ندارند، از طرف دیگر افرادی که هیچ نمیدانند، نمیتوانند به شکل عقلانی مطمئن باشند. زیمل مینویسد که اعتماد غیر قابل اثبات است و میتواند مبتنی بر شناخت یا عدمشناخت باشد ( Levine,1971 : 48 ).
مبادله اقتصادی عنصر اعتقاد شبهدینی یا اعتقاد فرا نظری را درگیر میکند که در آن اجتماع اعتبار نشانهها را تضمین میکند، نشانههایی که به خاطر آن ما محصولات کار خود را در معامله کالاهای مادی رد و بدل میکنیم. احساس امنیت شخصی که مالکیت پول به دنبال دارد شاید فشردهترین و معنادارترین مظهر و شکل اطمینان در نظم و سازماندهی سیاسی/ اجتماعی باشد.
طبق نظریه زیمل قدرت نمادین پول یک الگو از اعمال و ترکیبات در زندگی اقتصادی ایجاد میکند. به عبارتی اندیشههای ما در باب پول ذاتاً در ارتباط با چگونگی استفاده از آن، میل در خرج کردن، سرمایهگذاری و در پس انداز کردن آن است. اعتقاد ما یا اعتماد ما به دولت به عنوان کارگزار مسئول در مدیریت پول ثبات نظام پولی را تضمین میکند. کارکرد نظام پولی نشان میدهد که چگونه تحت شرایط مدرنیته اعتماد شخصی به اعتماد تعمیمیافته در توانایی نظامهای عملی مبدل میشود. دیالکتیک روابط انسان بدین معناست که روابط اجتماعی همواره از طریق ناهمگنیها و ناهمخوانیها شناخته میشود. روابط انسان همواره در میان اختفا و اعتماد، هماهنگی و تضاد و راستی و دروغ نمی باشد. از آنجا که اعتماد، اعتقاد به کیفیات ذهنی و اخلاقی دیگری است میتواند به راحتی توسط رفتارهای ناخودآگاهانه، غیر ارادی و هیجانی سست گردد.
بنابراین اعتماد ضرورتاً یک خطر است که همواره در معرض خیانت قرار دارد. بر این اساس نظریه زیمل پرجاذبهترین نمونههای انسجام اخلاقی در جوامع سری یافت میشود که در آنها اعتماد متقابل اعضایش غالباً مورد هدف خیانت میباشند. تاکید زیمل بر نقش تضاد در تقویت وحدت یا نقش خیانت در افزایش انسجام از هر گونه بازسازی سطحی اندیشه او ممانعت به عمل میآورد. در واقع زیمل رابطه بین فرمانده و فرمانبردار را مهمترین شکل کنش متقابل اجتماعی میداند. او ماهیت این رابطه را نه صرفاً مبتنی بر سوءاستفاده بلکه مبتنی بر معاملهبهمثل میداند . بحث زیمل پارهای از ویژگیهای اعتماد در شرایط مدرن را آشکار میسازد. در جامعه مدرن عدم قطعیت و تجربه متفاوت اجتماعی، همراه با افزایش فردگرایی نیاز به اعتماد را دو چندان میکند. بنابراین اعتماد روابط اجتماعی را مستحکم می سازد و یکی از مهمترین نیروهای ترکیبی در جامعه است ( باربارا و میزال، 1380 : 65-63 ).

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید